تبليغاتX
http://padashads.ir/?referid=8285 www.cinemaerooz.blogfa.com

 «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره»  Nobody knows about Persian cats

همه چیز درباره فیلم تازه  قبادی ، متفاوت ترین  نماینده ایران در کن 2009

سینمای روز-هنوز هم مثل زمانی که در حال ساختِ فیلم است، پر انرژی است و مدام در حال رفت و آمد. این ‌روزها که همه از انتخاب فیلم او برای جشنواره کن حرف می‌زنند، قبادی سخت درگیر پیش‌تولید فیلم تازه‌اش است و چندان به جنجال‌ها توجه نمی‌کند...

«... دو سال پیش حسین علیزاده و من، می‌خواستیم آلبوم موسیقی‌‌ای آماده کنیم. می‌گفتند صدایت بد نیست و خب، من هم بدم نمی‌‌آمد تجربه تازه‌ای داشته باشم. 

همان زمان می‌خواستم فیلمی بسازم که نگذاشتد و حالم را بد كردند. دو راه داشتم که بتوانم این فشار را تحمل کنم. 

اینكه از ایران بروم یا اینكه بمانم و به نحوی خودم را خالی کنم. همان زمان بود که تصمیم گرفتم سراغ موزیك بروم. 

آن زمان با یکی، دو جوان با استعداد آشنا شدم که مرا با دنیای موزیک زیرزمینی آشنا کردند. کسانی که در این نوع موسیقی سابقه داشتند نوع تازه‌ای از موسیقی را به من نشان دادند و بعد، پیشنهاد کردند كه چرا نمی‌آیی به شیوه «موزیك زیرزمینی» فیلمِ زیرزمینی بسازی. 

اتفاقا دوازده فیلم مستند، به‌خصوص دو فیلم از مجتبی میرطهماسب، دیده بودم كه خیلی روی من تاثیر گذاشت.
 
این بود که ایده فیلم «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» در ذهنم شکل گرفت.» اینها را بهمن قبادی می‌گوید. 

هنوز هم مثل زمانی که در حال ساختِ فیلم است، پر انرژی است و مدام در حال رفت و آمد. این ‌روزها که همه از انتخاب فیلم او برای جشنواره کن حرف می‌زنند، قبادی سخت درگیر پیش‌تولید فیلم تازه‌اش است و چندان به جنجال‌ها توجه نمی‌کند.
 
برای همین، نمی‌شود او را پای گفت‌و‌گو نشاند. مدام از این اتاق به آن اتاق می‌رود و همزمان کارهای مختلف، از هماهنگی با کمپانی‌های خارجی گرفته تا آماده‌سازی «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره»، را انجام می‌دهد.
 
آخرین باری که او را دیده بودم زمان ساخت «نیوه مانگ» در دشت‌های پوشیده از برف کردستان بود. یک چهارشنبه‌سوری خیلی سرد در جایی که قبادی بی‌سر و صدا مشغول فیلمبرداری بود و مثل همین حالا تن به گفت‌و‌گو نمی‌داد. 

حالا که گرفتارتر از آن زمان به نظر می‌رسد و دلش هم نمی‌خواهد به حاشیه‌ها دامن بزند. اگر چه این‌بار قرار است درباره فیلم تازه او حرف بزنیم. فیلمی که از روز اعلام خبر انتخابش برای بخش «نوعی نگاه» جشنواره کن، بحث‌انگیز شده. 

اما قبادی و «حسین مرتضائیان آبکنار»ـ نویسنده فیلمنامه ـ ترجیح داده‌اند دور از این هیاهو، مشغول کار خودشان باشند. آبکنار را خیلی‌ها با رمان مشهور «عقرب روی پله‌های راه‌آهن اندیمشک» می‌شناسند.
 
کتابی که ظاهرا بعد از چند بار تجدید چاپ، توقیف شده و به جمع آثار «غیر قابل چاپ» پیوسته. اما او هم مثل قبادی پرانرژی است و خب، همکاری در چند فیلم سینمایی نشان داده که ناامید نشده است.
 
آبکنار تا به حال فیلمنامه‌های مختلفی نوشته: از متن‌های مستند درباره کمپانی‌های اتومبیل‌سازی در ایران و کُره تا فیلمنامه‌ای درباره نفت و سکوهای نفتی.
 
اگر چه در یک سال گذشته او دو فیلمنامه داستانی را هم به نام‌های «ردپای خسته» [به کارگردانی ابراهیم سعیدی] و «غریبه» [که قرار است توسط زهاوی سنجاوی، کارگردانی عراقی ساخته شود. نوشته است. 

اما سال گذشته بود که او از طریق دوستان مشترکش با بهمن قبادی آشنا می‌شود. آبکنار می‌گوید:«قبادی را از طریق فیلم‌هایش می‌شناختم و او هم رمان من را خوانده بود. خب، قبادی كتابخوان خیلی خوبی است و وقتی که با هم حرف زدیم متوجه شدم كه چقدر زاویه دید ما به هم نزدیک است و چقدر راحت می‌توانیم با هم کار کنیم.
 
بهمن همان‌جا ایده فیلمی را مطرح كرد درباره موسیقی زیرزمینی در ایران.» و این شروع شکل‌گیری ایده‌ای می‌شود که بعدها نام «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» برای آن انتخاب شد. 

فیلمی درباره آدم‌ها و گروه‌های موسیقیِ زیرزمینی که کمتر مورد توجه قرار می‌گرفتند. آبکنار در این‌باره می‌گوید:«بهار گذشته بود که شروع كردیم به صحبت كردن در مورد طرح داستان. 

چون كار داستانی و مستند بود، نیاز داشت تحقیقاتی انجام شود و برای همین بود كه ما رفتیم سراغ كسانی كه اهل موزیك بودند.
 
ما در جلسه‌های پی‌درپی و طولانی، ساعت‌ها با این افراد حرف می‌زدیم و آنها از زندگیشان می‌گفتند. این آدم‌ها از گذشته‌شان و از كار و وضع مالی‌شان حرف می‌زدند. ما هم فرصت پیدا می‌کردیم تا با محل کار و زندگی آنها آشنا شویم. 

زیرزمین‌ها، بیغوله‌ها و پشت بام‌هایی که این جوان‌ها در آنجا تمرین می‌کردند و دوست داشتند همانجا هم كنسرت بدهند.
 
نتیجه این گفت‌وگوها باعث شد شناسنامه‌ای از تمام شخصیت‌ها و ویژگی‌هایشان در مورد گروه‌های مختلف موسیقی تهیه کنیم. 

یادداشت‌های ما شامل حال ‌و‌روز آدم‌ها، گذشته‌شان، كارهایی كه می‌کردند و ایده‌ها و هدف‌هایشان بود. با این اطلاعات به جایی رسیده بودیم كه فكر می‌كردیم مواد خام برای نوشتن فیلمنامه مهیا شده.» 

این گروه‌ها البته با راهنمایی دو نفر از دوستان بهمن قبادی به آبکنار معرفی شده بودند و طی مراحل تحقیق، قبادی و مشاوران موسیقی‌اش حواس‌شان بود تا بهترین نوازنده‌ها و گروه‌ها برای فیلم انتخاب شوند. 

نوازندگانی از گروه‌های موسیقی «رپ»، «هوی متال»و... و حتی نواحی، در این دوره به سازندگان فیلم معرفی می‌شوند. 

اما فیلمنامه ابتدایی، مثل بیشتر کارهای قبادی در زمان فیلمبرداری کامل می‌شود. قبادی می‌گوید:«این‌کار برای حفظ فضای مستند در فیلم است.» و آبکنار درباره این شیوه نوشتن می‌گوید:«قبادی ایده کامل داستان را در ذهن داشت و من هر چه رامی‌نوشتم مدام با او مرور می کردیم تا به آنچه میخواهیم نزدیک شود.

وقتی فیلمنامه به نیمه رسید، من و بهمن به این نتیجه رسیدیم که تم کلی و فضای فیلم در آمده. 
بنابراین فیلمبرداری را شروع کردیم.» از این به بعد، آبکنار مدام سر صحنه فیلم حاضر می‌شود تا در نگارش و اصلاح فیلمنامه از فضای خود ِفیلم الهام بگیرد. 

آبکنار می‌گوید:«من قبلا فیلمنامه را می‌نوشتم و تحویل كارگردان می‌دادم. این كار راحتی بود. ولی این‌بار باید وجه مستند در می‌آمد. برای همین رفتیم در دلِ كار و خیلی از صحنه‌ها و سكانس‌ها همان‌جا نوشته ‌شد. 

نكته جالب این بود كه پایان فیلمنامه را فقط من می‌دانستم و بهمن.» و البته قبادی می‌گوید:«ما خودمان هم نمی‌دانستیم پایان مورد نظرمان در انتها در می‌آید یا نه».
 
آبکنار در این‌باره توضیح می‌دهد:«می‌دانستیم آخر فیلم چه می‌شود. اما نمی‌دانستیم چطور باید اجرایش کنیم تا ضربه نهایی را بزنیم.» 

پس به این ترتیب بداهه خیلی در فیلم نقش دارد؟ 
آبکنار می‌گوید: «زیاد. چون واقع‌نمایی خیلی برای ما مهم بود. اگر می‌خواستیم فیلم، مستند باشد، خب همه چیز تغییر می‌كرد و اگر می‌خواستیم داستانی باشد این واقع‌گرایی تا این حد لازم نبود. 

ما می‌خواستیم بینابین حركت كنیم. برای همین کار خیلی سختی بود و ناچار بودیم دیالوگ‌های نابازیگرانی را که در فیلم بودند از خود زندگی روزمره‌شان بیرون بکشیم.
 
در واقع دیالوگ‌هایی كه من می‌نوشتم یك تم كلی به بازیگر می‌داد و او خودش طبق روال واقعی‌اش حركت می‌كرد. 

البته سكانس‌هایی هم بود كه ما برای اینکه خط قصه‌مان حفظ شود ناچار بودیم دیالوگ‌ها را حتما حفظ كنیم.» اما در فیلم، کنار بازیگرانی که در واقع موزیسین‌های گروه‌های مختلف هستند، یک بازیگر حرفه‌ای از سینمای ایران هم هست. 

«حامد بهداد» که در فیلم نقش اصلی را برعهده دارد. قبادی می‌گوید ابتدا خودش می‌خواسته این نقش را بازی کند. اما بعد: «سعی كردم خودم، خودم را تخریب كنم و یك كپی از خودم بسازم. 

حامد چون كار موسیقی می‌كرد و قبلا هم به قول خودش سه، چهار سالی در مشهد هم برای دوستانش فیلم می‌برد گزینه مناسبی برای این نقش بود.» 

به این ترتیب یک بازیگر حرفه‌ای به جمع بازیگران فیلم اضافه می‌شود. وجود بازیگران غیرحرفه‌ای در فیلم باعث می‌شده عوامل سازنده گمان کنند فیلمبرداری بیشتر از حد معمول طول می‌کشد.
 
اما قبادی می‌گوید که فیلمبرداری فیلم تنها 17 جلسه طول کشیده. اگرچه:«تولید و پیش‌تولید کلا دو ماه بود. ما خودمان را رها كرده بودیم تا با ریتم موزیك و اینها برویم. 

می‌خواستیم به همان حس كه قرار بود در موزیك‌ها باشد برسیم.» و بعد به نکته جالبی اشاره می‌کند:«ما برای فیلمی که آن زمان قصد داشتیم بسازیم دوربین SI3K خریده بودیم و برای آنکه بتوانیم پولش را در بیاوریم می‌خواستیم فیلم مستندی کار کنیم.

اما هر چه با گروه‌های زیرزمینی بیشتر آشنا می‌شدیم و در حال‌وهوای آنها قرار می‌گرفتیم، می‌فهمیدیم که چقدر می‌تواند موقعیت آنها دراماتیک باشد. خوشبختانه خودِ دوربین، یک نوع روش فیلمسازی به ما یاد داد. 

من در این فیلم رهایی‌ای داشتم که در کارهای دیگرم اصلا با آن برخورد نکرده بودم.» همین نکته است که باعث می‌شود بهمن قبادی درباره فیلم «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» بگوید: «به نظرم این فیلم یكی از متفاوت‌ترین فیلم‌هایی است كه در این سه دهه اخیر در سینمای ایران تجربه كرده‌ایم.
 
در واقع فیلم، به فیلمسازها راه جدیدی را پیشنهاد می‌كند. در شرایطی که وزارت ارشاد در مورد سخت می‌گیرد، این راهی است که فیلمساز، مستقل از آنها فیلمش را بسازد و نگران سختگیری‌ها نباشد.»
 
این اتفاقات شاید به اتفاقاتی برگردد که بعد از تولید «نیوه مانگ» به وجود آمد. فیلمی که بعد از آماده نمایش شدن آن، اعلام شد، تحت هیچ شرایطی امکان نمایش ندارد. 

البته فیلم تازه قبادی، تنها، فیلمی درباره موزیک زیرزمینی نیست. در این فیلم قرار است تصویر تازه‌ای از تهران را ببینیم. تهرانی که در آن همه‌چیز خوب و ‌خوش نیست و زندگی دیگری هم در زیر این هیاهوی معمول جریان دارد. 

آبکنار توضیح می‌دهد:«من خودم متولد تهران هستم و در تهران بزرگ شده‌ام. اما این تهرانی كه شما در فیلم می‌بینید خیلی عجیب است و راستش، بخش‌های زیادی از آن را خودِ من هم ندیده بودم.
 
ما در زمان تحقیق درباره این فیلم با بخشی از تهران روبه‌رو شدیم كه كمتر كسی دیده یا امكان دیدنش را دارد. 

فضای خیلی عجیبی بود. مثلا بعضی از این گروه‌ها در زیرِ زیرزمین جایی ساخته بودند و تمرین می‌كردند. 

این بخشی از چهره پنهان تهران است.» قبادی اما با دیدن این فضاها به این فکر افتاده تا استودیویی برای ضبط آثار آنها بسازد. او می‌گوید: «من حاضرم از این بچه‌ها دفاع بكنم. 

اوقات فراغت برای بچه‌های اینجا چیست؟ خب، چه دارید به اینها بدهید؟ جایگزین‌هایتان برای چیزهایی که حذف کرده‌اید چیست؟ اینها فرزندهای ما هستند.
 
فیلم ِما، به طور مطلق در ستایش موزیك زیرزمینی است. بچه‌های معصوم و با استعدادی كه همه‌جور انگ‌به آنها زده می‌شود، بچه‌هایی كه جلوی خانواده‌شان تحقیر می‌شوند. 

آنها موزیك می‌زنند تا خودشان را نشان بدهند و باورشان كنند. اما همه علیه آنها هستند. اكثر این بچه‌ها مخالف مواد مخدر هستند. راستش اینها به من درست زندگی كردن را آموختند. این فیلم در ستایش این بچه‌هاست و هر كاری از دستم بربیاید قطعا برایشان انجام می‌دهم. 

می‌خواهم یكی، دو استودیو در آلمان یا جای دیگری بسازم و به شكل رایگان در اختیار این بچه‌های زیرزمینی قرار بدهم تا موزیك‌هایشان را اجرا کنند.» آبکنار هم می‌گوید: «خیلی جالب است. 
بیشتر این بچه ها سایت کوچکی دارند و گاهی یک قطعه کوتاه از موزیکشان را در آن میگذارند.

بیشتر اوقات از آن طرف آب‌ها کسانی موزیک اینها را می‌شنوند و هرطوری هست پیدایشان می‌كنند و دعوتشان می‌كنند تا برای کنسرت و فستیوال‌های مختلف به آن کشورها بروند. 

یعنی اینها حتی برای کشورهای دیگر هم پیشنهاد موسیقایی جدیدی دارند.» و خب، این شور موسیقایی در فیلم هم قرار است کاملا به چشم بخورد. موسیقی زیرزمینی دلیلی است برای سرک کشیدن به نقاط مختلف شهر.
 
به جاهایی که ظاهرا موزیک مخفی، تحت تاثیر فضای آن مناطق به وجود آمده. حسین مرتضائیان آبکنار با این نظر موافق است و توضیح می‌دهد: «ما یك خط اصلی روایی داشتیم كه کاملا كلاسیك بود. در واقع فیلم از یك نقطه شروع می‌شود و به نقطه دیگری می‌رسد. در این میان، ما به طور پراکنده به نقاط مختلف تهران می‌رویم.
 
در بعضی‌جاها كلیپ‌هایی درست كرده‌ایم و از این طریق نقب می‌زنیم به همه جای تهران و به همه آدم‌های آن مناطق. یعنی موزیك هر كدام از این بچه‌ها بهانه‌ای می‌شود تا ما سرك بكشیم به بخشی از تهران، آدم‌هایش و ماجراهایی كه هر موزیكی با خودش می‌آورد.
 
خودِ موزیك و شعر و ترانه است كه ما را می‌كشاند به یك فضای مشخصی از تهران.» قبادی البته درباره انتخاب موسیقی‌ها هم توضیح کوتاهی می‌دهد: «در این مسیر هم ما دو مشاور خوب داشتیم: «بابك میرزاخانی» و «ركسانا صابری». 

رکسانا صابری 15 سال بود که پیانو می‌زد و موزیك‌ها و سبک‌شان را کاملا می‌شناخت. در این فیلم، او مشاوری بود که هم شعرهای انگلیسی را چک می‌کرد تا غلط نداشته باشند، هم لهجه و تلفظ خواندن انگلیسی را با خواننده‌ها مرور می‌کرد و هم به عنوان تماشاگری از خارج از ایران درباره فیلم نظر می‌داد. 

البته او یک پیشنهاد فوق‌العاده هم داشت و آن استفاده از موسیقی نواحی در فیلم بود.» 

این‌روزها با بازداشت «رکسانا صابری» فیلم به گونه‌ای با این اتفاق پیوند خورده است. اگر چه بهمن قبادی ارتباط انتخاب فیلم با ماجرای رکسانا را رد می‌کند: «فیلم ما قبل از آنکه ماجرای «رکسانا صابری» به این جاها برسد، انتخاب شده بود.
 
اما از طرف دفتر جشنواره‌ـ طبق رسم معمول و همیشگی‌شان‌ـ به ما گفته بودند تا روز اعلام رسمی و جلسه مطبوعاتی جشنواره حرفی نزنیم. 

اینکه می‌گویند فیلم به خاطر این ماجراها انتخاب شده کاملا غیر قابل قبول است. مگر فیلم‌های دیگر من یا باقی آدم‌ها به خاطر این نوع موضوع‌ها در کن انتخاب شده‌اند؟ راستش برای من «کن» دیگر جذاب نیست. 

ممکن است اصلا به کن هم نروم. شاید تنها یک روز برای تبلیغ فیلم بروم. من بحثم مارکتینگ دنیاست وتعداد زیاد تماشاچی. اما اینجا همه زود درباره همه چیز قضاوت می‌کنند.» 
اشاره قبادی به  سخنانی است که این روزها در خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها درباره فیلم «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» به وجود آمده. از نظر آبکنار این قضاوت‌ها منصفانه نیست: «الان همه‌چیز وارونه جلوه داده می‌شود.
خیلی‌ها فیلم را ندیده‌اند؛ اما درباره‌اش قضاوت می‌کنند! فیلم را ببینید و بعد، درباره جنبه‌های مختلف آن حرف بزنید. راه برای کسی بسته نیست. این همه فیلم سفارشی ساخته می‌شود، آن هم با هزینه‌های هنگفت. خب، همه را به کن بفرستید. 

مگر این کار را نکرده‌اید؟ چرا درباره فیلمی که دور از هیاهو ساخته شده اینقدر قضاوت زودهنگام می‌کنید؟ و تازه مگر قبادی اولین بارش است که به جشنواره‌های خارجی می‌رود و جایزه می‌گیرد؟» 
این قضاوت‌ها شاید به دلیل تصویری باشد که از ایران در خارج از کشور عرضه می‌شود.
 
تصویری که به اعتقاد مخالفان جشنواره‌ها همیشه با تلخی همراه بوده. اما آیا در «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» ما با تصویر تلخی از نسل نو ایران روبه‌روئیم؟ آبکنار در جواب می‌گوید: «اگر تلخی هم هست مستند و واقعی است.
 
اتفاقا آدم‌های فیلم، شادی‌ها وآرزوهایی دارند. در فیلم صحنه‌هایی هست که در آن، خیلی از بچه‌ها امیدوارند کنسرتی در ایران برگزار کنند. امید هست، ناامیدی هم هست.
 
درست مثل خود زندگی. به همین دلیل فیلم تصویری است از بخشی از نسل جوان ایران.» با این حال؛ کمتر کسی در ایران فیلم تازه «بهمن قبادی» و «حسین مرتضائیان آبکنار» را دیده است؛ هرچند بسیاری درباره این فیلم اظهارنظر می‌کنند. 

قبادی و آبکنار امیدوارند این فیلم، مثل سایر نقاط دنیا، در ایران هم دیده شود. قبادی حتی معتقد است فیلمش می‌تواند پرفروش‌ترین فیلم سینمای ایران شود.
 
اما آنها در حالی‌که برای نمایش فیلم تلاش می‌کنند پیش‌تولید فیلم تازه‌شان را هم شروع کرده‌‌اند. «60 ثانیه درباره ما» فیلمی است با روایتی غیر خطی که از مدت‌ها پیش آنها قصد تولیدش را داشته‌اند.
 
فیلمی با روایت تو در تو درباره جامعه معاصر ایرانی؛ و البته کاملا داستانی. اما فعلا همه منتظر نمایش فیلم «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» و واکنش محافل سینمایی در برابر آن هستند. کسی می‌تواند چیزی را پیش‌بینی کند؟ 

دختر و پسر جوانی بعد از آزادی از زندان، برای جمع کردن یک گروه جدیدِ موزیک، به قلب تهران می‎زنند و سفری زیرزمینی را شروع می‎کنند تا تک‌تک افراد گروه خود را از میان گروه‎های مخفی زیرزمینی پیدا کنند.
 
آنها می‎خواهند از ایران بروند تا خودشان را به فستیوالی در لندن و پاریس برسانند؛ اما بیشترشان برای رفتن از ایران نه پولی دارند و نه پاسپورتی. 

جوان دیگری تلاش می‎کند تا برایشان پاسپورت جور کند و قبل از رفتن‎شان ترتیب کنسرتی مخفی را در تهران بدهد. اما... 

منبع : سایت فرارو

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:31 PM |

روحشان شاد،یادشان گرامی

001.jpg

خسرو شكیبایی ( متولد 1323) یكی از مشهورترین بازیگران سینما و تئاتر ایران در اواخر تیرماه در اثر عارضه قلبی درگذشت. بازی در نقش هامون در فیلمی با همین نام ساخته داریوش مهرجویی، نام این بازیگر را در تاریخ سینمای ایران جاودانه كرد.

 

002.jpg

اسماعیل داور فر (متولد 1311)را همه به برای بازی در نقش دوستعلی خان سریال تلویزیونی دایی جان ناپلئون می شناختند. او كه سالها به سرطان مبتلا بود، در اردبیهشت در پی سكته قلبی درگذشت.

 

003.jpg

نادر ابراهیمی (متولد 1315) نویسنده، تصویرگر و سینماگر ایرانی، پس از سالها بیماری در خرداد درگذشت. او یكی از پركارترین نویسنده های ایران بود. كتاب و مجموعه تلویزیونی آتش بدون دود یكی از محبوب ترین یادگارهای اوست.

 

004.jpg

فرهنگ معیری (متولد 1322) گریمور قدیمی سینمای ایران به علت سكته قلبی در اردیبهشت درگذشت. او مدت ها از سرطان ریه و عوارض كبدی رنج می برد، ولی با این حال تا آخرین روزهای عمرش به صورت فعال در آموزش گریم حضور داشت.

 

005.jpg

علی میری (متولد 1318) بازیگر سینما و تئاتر ایران كه عمده فعالیتش در سالهای پیش از انقلاب بود در یكی از روزهای آخر سال 1387 درگذشت. او بیشتر در فیلمهای كمدی بازی كرده بود و مشخصه اصلی اش لهجه غلیظ گیلكی اش بود.

 

006.jpg

مهری مهرنیا (متولد 1305) بازیگر با سابقه تلویزیون، تئاتر و سینمای ایران، در بهمن در سن 82 سالگی درگذشت. او سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن را برای بازی در فیلم تنوره دیو از چهارمین جشنواره فیلم فجر دریافت كرده بود.

 

007.jpg

تورج نگهبان (متولد 1311) ترانه سرای بسیاری از تصنیف‌های مشهور ایرانی در مردادماه در لس آنجلس درگذشت. او در كنار ترانه سراهایی چون بیژن ترقی، اسماعیل نواب صفا و رحیم معینی كرمانشاهی به نسلی تعلق داشت كه آثارشان موج جدیدی در موسیقی و تصنیف ایرانی به راه انداخت.

 

008.jpg

مهرداد فخیمی (متولد 1318) فیلمبردار سینمای ایران پس از چند سال بیماری در مرداد ماه درگذشت. او فیلمبردار آثاری از كاگردانانی چون بهرام بیضایی، مسعود كیمیایی، علی حاتمی، محسن مخملباف، ناصر تقوایی و...بود. فخیمی در سال های آخر عمرش كار هنری را كنار گذاشته و به شغل آزاد روی آورده بود.

 

009.jpg

احمد آقالو (متولد 1328) بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون در پی ابتلایش به سرطان مغز استخوان در آذرماه درگذشت. شخصیت كاتب در مجموعه تلویزیونی سلطان و شبان یكی از ماندگارترین نقشهایی است كه او بازی كرده بود.

 

010.jpg

در یكی از نخستین روزهای سال 1387، فریدون آدمیت، مورخ و پژوهشگر برجسته ایرانی در سن 87 سالگی در تهران درگذشت. اوی عمدتاً به دلیل پژوهش بر روی تاریخ دوران نوگرایی و عصر مشروطیت در ایران شهرت داشت.

 

011.jpg

اردشیر محصص (متولد 1317) كاریكاتوریست و طراح ایرانی بعد از تحمل یك دوره بیماری پاركینسون، در بر اثر سكته قلبی در نیویورك درگذشت. زمانی كه احمد شاملو سردبیری كتاب هفته را برعهده گرفت، طرح های اردشیر را برای چاپ پذیرفت و نامش به عنوان طراحی صاحب سبك ثبت شد. او سپس در روزنامه كیهان مشغول به كار شد.

 

012.jpg

رضا ارحام صدر ( متولد 1302)كمدین و بازیگر تئاتر ایران در آذر ماه درگذشت. او مبتكر نوعی از نمایشهای عامه پسند بود كه گه گاه در بیان طنز و هجو انتقادهای اجتماعی را نیز بازگو می كرد. پایه این نمایشها در واقع همان نمایشهای سنتی و سیاه بازی بود.

 

013.jpg

منوچهر احترامی (متولد 1320) طنزپرداز ایرانی، شاعر، نویسنده كودكان و پژوهشگر در بهمن ماه درگذشت. از مشهورترین آثار او داستان های 'حسنی' از جمله 'حسنی نگو یه دسته گل' است كه از محبوب ترین قصه ها نزد كودكان ایرانی است.

سینمای روز

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 5:29 PM |
1)سوفیا لورن


تولد
سوفیا سیکولونه در ۲۰ دسامبر ۱۹۳۴ در رم متولد شد. پدرش تحصیلاتش مهندسی بود و مادرش بازیگر و معلم پیانو بود.

سال‌های اولیه

او در شانزده سالگی, مدل یک مجلّهٔ ماهانه بود و از همین راه به عالم سینما راه یافت فعالیت سینمایی اش را با نقش‌های کوچک در فیلم‌های کوچک ایتالیایی آغاز کرداولین نقشش را در فیلم روشنایی‌های وارتیه درسال ۱۹۵۰ ایفاکرد. سوفیا در رقابت‌های زیبایی محلـی هم شـرکت می‌کـردو چنـدین جایزه دریافت نموده اما سرانجام توسط کارلو پونتی تهیه کننـده سینمایی کشف شد وبه عالم سینما راه یافت.

حضور در سینما
باتلاش کارلو پنتی نامش به سوفیا لورن تغییر کرد اوابتدا در فیلم‌های برده فروشی سفید و «دوشیزگان در خطر» بازی کرد و سپس در فیلم‌های دختر رودخانه , آتیلا, چرخ و فلک تا پل و حیف که خیلی حقه‌ای ظاهر شد.


زمانی که رم رقیب اصلی هالیوود در تولید فیلم بود او ستاره بسیاری از محصولات سینمائی رم بود و با کارگردانانی چون فدریکو فلینی و ویتوریو دسیکا کار کرده‌است و مارچلو ماستریانی همبازی او در بسیاری از فیلم‌هایش بود.

نتیجه یک نظر خواهی در ایتالیا می‌گوید مردم ایتالیا بیشتر از هر نقش دیگر سوفیا لورن، بازی او را در برابر مارچلو ماستریانی در فیلم دیروز امروز و فردا ساخته ویتوریو دسیکا را دوست دارنداین فیلم با همین نام در زمان خود در ایران نیز با استقبال بسیار روبرو شد. لورن قراردادی که با استودیو پارامونت بست به شهرت جهانی دست یافت از جمله فیلم‌های وی در این دوره را می‌توان «غرور و شهوت ,هوس زیر درخت‌های نارون , قایق خانگی , ثعلب سیاه و زن اونجوری»را نام برد.وی از جمله هنر پیشگانی است که این حرفه را از صفر شروع کرد و درنتیجهٔ تلاش بسیار, مقام ممتازی به دست آورد. ودرسال ۱۹۶۱ فیلم مشهور ال سید را بازی کرد. سوفیا و کارلو پنتی روز ۱۷ سپـتامبر ۱۹۵۷ با هم ازدواج کردند ازدواج اول ‏آنها به ناچار لغو شد تا پونتی به جرم دو همسری محکوم نشود، آن‌ها ۹ آوریل ۱۹۶۶ دوباره با هم ازدواج کردند وصاحب دوپسر بنامهای کارلو و ادواردو شدند.لورن توانایی بازیگری وسعی حتی در حوزه کمدی داشت به ویژه در پروژه‌های ایتالیایی، که می‌توانست به راحتی افکار خود را ابراز کند هر چند در یادگیری زبان انگلیسی هم به خوبی پیشرفت داشت، جایزه اسکاری که بدست آورده اولین جایزه مهم اسکار برای یک بازیگرزن غیر انگلیسی زبان بود.لورن یکی از مشهورترین بازیگران زن جهان بود و هم زمان به بازی در فیلم‌های آمریکایی و اروپایی مشغول بود و با بزرگترین ستارگان مرد سینماکار می‌کرد. در سال ۱۹۶۴ با بازی در فیلم سقوط امپراطوری رم و دریافت دستمزد یک میلیون دلاری بازی اش را کامل کرد.فعالیت لورن پس از مادر شدنش کاهش یافت و در ۴۰ و ۵۰ سالگی در فیلم‌های همچون سفر و روز خاص بازی کرد.در دهه ۶۰ در انتخاب فیلم‌ها وسواس بیشتری به خرج می‌داد در سال ۱۹۹۱ به خاطر خدماتش به سینمای جهان اسکار افتخاری دریافت کرد و به عنوان یکی از گنجینه‌های سینمای جهان معرفی شد. در فیلم آماده پوشیدن رابرت آلتمن در سال ۱۹۹۵ هم حضوری موفق داشت.فعالیت‌های جاری وی در سال ۲۰۰۳ حضور مختصری در کلیپ موسیقی زندگی آمریکایی مدونا داشت، در سال ۲۰۰۶ هم در مراسم افتتاحیه المپیک زمستانی تورین پرچم المپیک را حمل کرد در سال ۲۰۰۷ هم در سن ۷۲ سالگی در فیلم تقویم قراربود جلوی دوربین برهنه شود وازاین کار منصرف شد. سوفیا لورن بازیگر سرشناس آمریکایی در طول ۷۲ سال زندگی هنری درحدود۹۰ فیلم به ایفای نقش پرداخته‌است از آخرین کارهایش می‌توان به حضور در جشنواره ‘’ ونیز'’ به خاطر بازی در فیلم پسرش ‘’ ادواردو پونتی'’ با عنوان ‘’در میان غریبه ها'’ اشاره کرد.

دریافت جوایز
۱۹۵۸به خاطر بازی در فیلم ثعلب سیاه , موفق به دریافت جایزه فستیوال وِنیز شد. پس از جنگ جهانی دوم سوفیا لورن سمبل زن ایتالیائی به ایتالیا بازمیگردد و در افسانه مهم جنگی ویتوریو دسیکا که زندگی و نجات یک مادر و دختر را در جنگ به تصویر میکشد. با نام دو زن باهمکاری جان پل بلموندو ایفای نقش میکند و اولین جایزه اسکارش و جوایز «جشنواره فیلم کن»، «جشنواره فیلم ونیز»و «جشنواره فیلم برلین» را در سال ۱۹۶۰ به واسطه همین فیلم دریافت کرده ودومین جایزه اسکار را ازفیلم ازدواج بسبک ایتالیائی در سال ۱۹۶۴ در یافت می‌کند و در سال ۱۹۹۱ جایزه اسکار افتخاری رانیز کسب می‌کند. جشنواره فیلم استانبول جایزه یک عمرفعالیت پرثمرهنری را به «سوفیا لورن»، هنرپیشه قدیمی سینما اهدا کرد. این هنرپیشه اعلام کرد این جایزه را کنارتندیس اسکارش قرار خواهد داد.



2)جيمز دين

در تمام تاريخ سينما و هاليوود شايد هيچ بازيگری به اندازه جيمز دين با توجه به حضور کوتاهش در سينما شهرت نداشته باشد. شايد او هم مانند دو چهره ديگر اين کتاب ( کندی و مونرو) بخشی از شهرتش را پس از مرگ اتفاقی و زودرسش به دست آورده است. اما به هرحال عکسهايی که از او گرفته شده حاکی از آن است که اين بازيگر در زمان خود نيز به شهرت قابل توجه ای دست يافته بود.



دهه پنجاه ميلادی آغاز شکل گيری فرهنگ تازه ای در آمريکا بود، فرهنگ جوانان سرکش و بی قيد نسبت به سيستم بسته آمريکای پس از جنگ. هنر و جامعه آمريکايی در حال تغيير بود و فيلمهای چون وحشی و اتوبوسی به نام هوس و شکوه علفزار نشان از آن می داد که نسل متفاوتی از جوانان به روی کار می آيند.

در اين ميان جيمز دين با سه فيلم شرق بهشت، غول و شورش بی دليل، هر سه با موضوع محوری جوان سرکش جايگاه ويژه ای در ميان اين نسل پيدا کرد.


جيمز دين مجموعا در سه فيلم بلند حضور داشت که آخرين آن، شورش بی دليل کمی پس از مرگش نمايشش عمومی پيدا کرد. رابين ميور نويسنده کتاب علت بخشی از پر عکس بودن جيمز دين مرتبط با روابط دوستانه او با عکاسان مطرح آن زمان می داند برای مثال دين با جيمز استاک از عکاسان آژانس مگنوم و مجله لايف روابط صميمانه ای داشته و خود می دانسته دوستی با عکاسان می تواند بودن تصوير او را روی جلد نخست مجلات کمک کند. 


مشهورترين عکسی که استاک از دين گرفته آن است که دين با سيگاری گوشه لب در روزی بارانی در ميان تايم نيويورک در حال قدم زدن است. استاک علاوه بر عکسهايی که صرفا برای مجلات از جيمز دين می انداخته، از فيلمهای او نيز عکاسی می کند که شايد معروفترين آنها صحنه ای باشد که جميز دين در فيلم شورش بدون دليل در جريان يک درگيری چاقو در دست دارد.


جيمز بايرون دين در سال 1931 در ايالت اينديانای آمريکا متولد شد. در 18 سالگی به کاليفرنيا رفت و در آنجا تحصيلاتنش را در رشته تئاتر دانشگاه يو سی ال ای آغاز کرد. نخستين نقش نمايشی را در 1950 بازی کرد و سال پس از آن به نيويورک رفت تا در نمايشهای جدی تر بازی کند. در سال 1952 به اکتورز استوديو رفت و زير نظر لی استراسبرگ در کنار مارلون براندو و مونتگومری کليف به يکی از برجسته ترين بازيگران مکتب "متد اکتينگ" بدل شد. نخستين نقشش را در فيلم شرق بهشت ساخته اليا کازان و به فاصله چند ماه دو فيلم غول (جورج استيونس) و شورش بی دليل ( نيکلاس ری) را پشت سرهم بازی کرد.3

جيمز دين در روز 30 سپتامبر 1955 در سن 24 سالگی در سانحه رانندگی کشته شد.



3)مارلون براندو

مارلون براندو ستاره افسانه ای سينما روز جمعه 2 ژوئيه در سن 80 سالگی پس از مدتها بيماری در بيمارستانی در لس آنجلس درگذشت.

او در سال 1924 در ايالت نبراسکا به دنيا آمد. مادرش الکلی بود و پدرش زنباره ای که در کودکی خانواده اش را ترک گفت.

راندو مدتی مدرسه نظامی رفت و بعد به کارهای مختلفی مشغول شد و نهايتا برای شرکت در کلاسهای بازيگری راهی نيويورک شد و نزد استادش، استلا آدلر متد استانيسلاوسکی را آموخت.

مدتی بعد براندو به مدرسه بازيگری "اکتورز استوديو" که اليا کازان آن رامی چرخاند، راه پيدا کرد و در آنجا زير نظر لی استراسبرگ متد اکتينگ( روشی که بازيگر برای اجرای نقش بايد مدتی آن نقش را زندگی کند) را تکميل کرد

براندو در سال 1952 در نسخه سينمائی نمايشنامه اتوبوسی به نام هوس در کنار ويوين لی بازی کرد که به عنوان يکی از بهترين آثار سينمائی آمريکا شناخته می شود.

او در سالهای دهه 1950 در کنار جيمز دين و مونتگمری کليفت به يکی از ستاره های مشهور هاليوود بدل شد.

شهرت او در سالهای پايانی دهه 1960 کمی افول کرد اما در دهه 1970 با درخشش در فيلم پدرخوانده بار ديگر نامش بر سر زبانها افتاد.

اما مهمترين نقشی که در ابتدای فعاليت سينمائی اش بازی کرد فيلم در بارانداز ساخته اليا کازان بود که نخستين اسکار را برای براندو به ارمغان آورد.

اما بازی درخشان براندو در فيلم پدرخوانده در سال 1972 شايد ماندگارترين نقش سينمائی باشد که يک بازيگر در طول تاريخ سينما بازی کرده است.

پس از پدرخوانده دوباره نام براندو در جهان سينما مطرح شد. پس از اين بود که براندو در فيلمهای مطرحی مانند آخرين تانگو در پاريس، اينک آخر الزمان و آبگيرهای ميسوری بازی کرد.

نقش کوتاه او در انتهای فيلم اينک آخرالزمان نيز از به ياد ماندنی ترين نقشهای تاريخ سينماست.

براندو برای بازی در نقش کوتاهی در فيلم سوپرمن بالاترين دستمزد آن زمان را گرفت.

در سال 1991 يکی از يازده فرزند براندو به جرم قتل دوست خواهرش به پنج سال زندان محکوم شد.

مدتی پيش مجله Premiere چاپ آمريکا، در يک رای گيری نقش دون کورلئونه( با بازی براندو) در فيلم پدرخوانده را به عنوان ماندگارترين شخصيت تاريخ سينما برگزيد.

براندو يک بار هم در مقام کارگردان در پشت دوربين قرار گرفت. اين فيلم سربازهای يک چشم نام داشت که در سال 1961 ساخته شد.

در آخرين فيلم، براندو داشت نقش خودش را بازی کرد. نام اين فيلم که به تازگی ساخته شده است برادوی : عصر طلائی است.

براندو هفت بار نامزد دريافت اسکار شد که دوبار به او تعلق گرفت

مارلون براندو با وجود موفقیت زیاد در سینما در زندگی شخصی بسیار ناموفق بود، او فرزند طرد شدهٔ خانواده بود که در کلاس‌های استلا آدلر بازیگری آموخت. او در زندگی خانوادگی‌ خود نیز پدر و همسر خوبی نبود. در گوشه کنار زندکی مارلون براندو همیشه مسائلی که خود باعث به وجود آمدنشان بود که موجب شد هیچ وقت راحت و آرام زندگی نکند . او حتی در هنگام فیلمبرداری هم با عوامل کلنجار میرفت .براندو در یکی از معروف‌ترین مصاحبه‌های خود در مورد اینکه چرا در هالیوود کار می‌کند گفته بود: دلیل اینکه اینجا هستم این‌ است که جرات رد کردن پیشنهادهای چند میلیون دلاری را ندارم این بازیگر آمریکایی در بین بسیاری از علاقمندان به سینما و منتقدان به عنوان "بهترین بازیگر تاریخ سینما شناخته می شود.



4)مرلین مونرو

نورما جین مورتنسن در سال ۱۹۲۶ میلادی در لس آنجلس به دنیا آمد.

در ۹ سالگی به یتیم خانه سپرده شد و دو سال در آنجا بود، سپس در ۱۶ سالگی دوباره مجبور شده به یتیم خانه بازگردد. برای نجات از یتیم خانه در ۱۶ سالگی با گریس مک کی که گارگر کارخانه بود، ازدواج کرد.

مرلین مونرو پیش از ورود به سینما، مدل عکاسی و سپس مدل نقاشی به نام ارل مورن شد. با تصویر پن اپوی روی جلد مجله پلی بوی بود که این مجله به شهرت فراوان بین خاص و عام رسید.

او در سال ۱۹۴۶ اولین قرارداد بازیگری را با کمپانی فاکس قرن بیستم بست و نام خود را به مرلین مونرو تغییر داد.

در سال ۱۹۵۵ با آرتور میلر نمایشنامه‌نویس معروف ازدواج کرد و یهودی شد.


مونروی جوان که افسردگی شدید داشت، در سال ۱۹۶۱ از آرتور میلر جدا شد و یک سال بعد در کالیفرنیا با مصرف بیش از حد داروی خواب آور درگذشت. برخی علت مرگ وی را خودکشی دانسته و برخی عقیده دارند که او کشته شد.

زندگی او روی پرده ، یک زندگی رویایی بود که سینما ساخته بود، اما در دنیای واقعی مشکلات و تفاوتهایی داشت که مردم از مرلین مونروی محبوبشان انتظار نداشتند. شخصیت و انتظاراتی که سینما ساخت فراتر از توانایی ها و گاهی متفاوت با خواسته های او بود. وی در جایی گفته است: "من یک زن بازنده ام . مردها، زیادی از من انتظار دارند ؛ به خاطر تصویری که از من ساخته شده و خودم هم در ساخت آن کمک کرده ام ؛ من سمبلی از تنها چیزی هستم که مردان از آن استقبال می کنند"

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 1:45 PM |
نیكی كریمی مهم‌ترین بازیگر زن بعد از انقلاب

نیكی كریمی به چند پرسش‌ اساسی درباره كارنامه بازیگری‌اش پاسخ داد 

سینمای روز-نیكی كریمی بازی در فیلم «سارا» (دایوش مهرجویی)  را در روند بازیگری‌اش بسیار موثر دانست و گفت: اگر بازی در این فیلم اتفاق نمی‌افتاد مسیر بازیگری‌ام عوض می‌شد.  این بازیگر سینما كه در كلاس درس دانشجویان مقطع كارشناسی ارشد دانشكده هنرهای زیبا سخن می‌گفت با بیان این‌كه در اكثر فیلم‌هایش نقش زنان مبارز و سخت‌كوش را كه تلاش برای تغییر شرایط دارند را بازی كرده است اظهار داشت: «عروس» اولین فیلمی بود كه یك قصه‌ی عاشقانه را در سینمای بعد از انقلاب مطرح می‌كرد و در آن زمان كم‌تر فیلمی محبت بین زن و مرد را نشان می‌داد.

 او خاطرنشان كرد: شرایط بسیار خوب مثل سن و سال من و پورعرب هنگام بازی در فیلم «عروس» و زمان ساخت فیلم به موقع بود و باعث شد در 18 سالگی شناخته شوم. این بازیگر با اشاره به افسانه بایگان و فاطمه معتمدآریا و با بیان این‌كه در شروع بازیگری بازی آنها را تحسین می‌کرده، تصریح كرد: آنها در كارهایشان سعی و تلاش داشتند و كارهایی كه از آنها دیده بودم در ذهن‌ام به عنوان بازیگران مهم و جدی آن زمان مانده است و به نظر من آدم‌هایی كه نقش‌های مختلف را تجربه كنند اعتبار خاصی دارند و این ماندگاری را افسانه بایگان و فاطمه معتمدآریا داشته‌اند و تابه‌حال هم از چهره‌های ماندگار سینمای ایران باقی مانده‌اند.
دکتر حمید رضا صدر كه به عنوان استاد این كلاس نیكی كریمی را همراهی می‌كرد در سخنانی با اشاره به حضور زن در سینمای ایران شروع آن را به فیلم «دختر لر» مربوط دانست و گفت: در دهه 30 اولین سوپراستار سینمای ایران «دلكش» بود و دهه بعد «آذر شیوا» معرفی شد اما در دهه 50 شخصیت زن جایگاهش بسیار كم‌رنگ شد و تا دهه 60 زن حضور بسیار كم‌رنگی در سینمای ایران داشت.

نیكی كریمی

وی افزود:البته در آن زمان فیلم‌هایی مانند «چریكه تارا»، «مرگ یزدگرد»، «باشو غریبه كوچك »و «مادیان» توسط بهرام بیضایی ساخته شد كه سوسن تسلیمی نقش اصلی آنها را داشت، اما آن‌ها را نمی‌توان جریان به حساب آورد. حمیدرضا صدر نیكی كریمی را مهمترین بازیگر زن بعد از انقلاب خواند و با بیان این‌كه با فیلم «عروس» و «هامون» چهار ستاره به سینمای ایران معرفی شدند، اظهار داشت: خسرو شكیبایی، بیتا فرهی، ابوالفضل پورعرب و نیكی كریمی اولین ستاره‌های سینما در 10 سال بعد از انقلاب محسوب می‌شوند كه به سینما معرفی شدند. این درحالی بود كه مدیران سینمایی سعی می‌كردند جلوی ستاره‌شدن را بگیرند و از آن میان نیكی كریمی به لحاظ سن كمی كه داشت در اوج ماند و كارش را ادامه داد و تا امروز هم در كل تاریخ سینمای ایران شاید نتوان بیشتر از 10 بازیگر كلیدی زن را نام برد. این استاد دانشگاه ادامه داد: پس از پایان جنگ شرایط تغییر كرد و در سینما رابطه زن و مرد مبتنی بر عشق بروز پیدا كرد. «عروس» اولین فیلمی است كه نقش زن در آن كلیدی می‌شود و با بررسی فیلم‌های نیكی كریمی از سال 70 تا 80 می‌توان از او به عنوان اولین بازیگر جوان سینمای ایران در تاریخ سینما نام برد و درواقع او اولین بازیگر زن جوانی بود كه راه را برای بقیه باز كرد و باعث شد امروزحضور زن در سینمای ایران بسیار پررنگ شود و او یك‌جور ژانر مخصوص به خودش را ادامه می‌دهد.
نیكی كریمی در ادامه با اشاره به فیلم «سارا» گفت: بعد از «عروس» پیشنهادات زیادی برای بازی داشتم. اما دوسال كار نكردم تا نقشی را در «ردپای گرگ» بازی كردم و بعد از آن داریوش مهرجویی پیشنهاد بازی در «سارا» را مطرح كرد و چون گریم و شخصیت آن با «عروس» تفاوت داشت قبول كردم. وی افزود: البته سال قبل از آن داریوش مهرجویی نقشی را كه سیما تیرانداز در «بانو» ایفا كرد را به من پیشنهاد داد كه قبول نكردم و گفتم دوست دارم نقش اصلی در فیلمی از شما کار کنم.
این بازیگر بازی در «سارا» را در روند بازیگری‌اش بسیار موثر دانست و گفت: اگر بازی در این فیلم اتفاق نمی‌افتاد مسیر بازیگری‌ام عوض می‌شد و از بازیگران‌ این فیلم، خسرو شكیبایی، امین تارخ و یاسمن ملك نصركه از آمریكا آمده بود، چیزهای زیادی یاد گرفتم و مهرجویی هم بسیار باحوصله كار می‌كرد و در آن زمان برایم مانند یك دوره آموزشی بود. كریمی در ادامه به فیلم «پری» اشاره كرد و گفت: این فیلم از دل حرف‌هایی كه در زمان «سارا» می‌زدیم درآمد و خود من آن زمان دختری سرگشته بودم و مهرجویی هم با توجه به این‌كه فلسفه خوانده بود و سلینجر را هم بسیار دوست می داشت فیلمنامه‌ای بر این اساس نوشت که ادامه همکاری بسیار خوبمان در «سارا» بود. وی در ادامه درباره دو همكاری‌اش با ابراهیم حاتمی‌كیا اظهار داشت: حاتمی‌كیا آن زمان «مهاجر» و«از كرخه تا راین» را ساخته بود و بسیار مطرح شده بود که پیشنهاد بازی در «بوی پیراهن یوسف» را به من داد. قصه‌ی این فیلم را خیلی دوست دارم و به همراه موسیقی فوق‌العاده‌اش، معتقدم یكی از كارهای ماندگار سینما است.

 كریمی افزود: از همه فیلم‌هایی كه آن زمان بازی كردم با این‌كه می‌توانستند بهتر باشند، راضی هستم و قصه‌هایی بودند كه انتخاب كردم. وی به فیلم «روانی» اشاره كرد و گفت: بعد از این فیلم حال مناسبی نداشتم و 6 ماه استراحت كردم و با وجود اصرار زیاد فریدون جیرانی بازی در «قرمز» را هم رد كردم تا این‌كه چند ماه بعد در «دو زن» بازی کردم و بعد از آن هم در «نیمه پنهان» و «واکنش پنجم » حضور پیدا كردم. این بازیگر ادامه داد: مهرجویی كارگردان بسیار منعطفی است و دست بازیگرش را برای ادای دیالوگ باز می‌گذارد وحاتمی‌كیا بیشتر درگیر حس صحنه و قصه‌اش است. كریمی اظهار داشت: بعد از «واكنش پنجم» تا «دیوانه از قفس پرید» دوسال كار نكردم و در شرایط مختلف سعی کردم همیشه بهترین انتخاب را داشته باشم و نقش‌های مختلفی که برایم جذابیت داشت را کار کنم.

وی در پاسخ به سوال یكی از دانشجویان درباره‌ی عدم حضورش در نقش‌های كمدی اظهار داشت: این‌گونه آثار در ایران خیلی خوب ساخته نمی‌شوند و من تنها در «شام عروسی» و «دو خواهر» بازی كردم و معتقدم همیشه درد و رنج عمیق‌تر است و به عنوان یك بازیگر بیشتر دوست دارم نقشی را بازی كنم كه موقعیتی را عوض كنم. كریمی علاقه‌اش را بیشتر در كارگردانی دانست و گفت: دو فیلم بلند و یك كار مستند ساخته‌ام و در تدارك ساخت فیلم سوم‌ هستم.
وی درباره‌ی این‌كه چه‌قدر زیبایی در موقعیت‌اش موثر بوده است اظهار داشت: همه بازیگران جهان، اول با چهره‌شان شناخته می‌شوند اما زیبایی چیزی است كه در طول زمان تغییر می‌كند و ارتباط با بازیگر وجوه مختلفی دارد و فکر می کنم بیشتر شخصیت بازیگر است که دیده می‌شود و مهم و تاثیر گذار است. این بازیگر در بخش دیگری ترانسفرشدن بازیگران سینما را بسیار مهم دانست و گفت: این اتفاق در سینمای ایران دارد خیلی دیر رخ می‌دهد و اتفاق خوبی هم است كه برای گلشیفته فراهانی افتاده و به نظرم همه باید از او حمایت کنیم. نیکی کریمی در بخش دیگری از این نشست درباره‌ی ارایه‌ عكس‌هایش در اكسپوی عكس و بازتابهای مطرح شده در این زمینه گفت: بیشتر از ده سال است که عكاسی می‌کنم و برای اولین‌بار چند تا از کارهایم را به نمایش گذاشتم. اعتراضات زیادی شنیدم و می‌گویند چرا وارد این حوزه شده‌ام، درحالی كه به نظرم ادبیات، سینما، عکاسی، نقاشی و... همه حوزه‌های هنری وابسته به هم هستند و عکاسی که اصلا از لازمه‌های فیلمسازی است .

محمد رضا فروتن و نیكی كریمی

منبع:خبرگزاری ایسنا به نقل از میعادگاه

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 و ساعت 9:27 PM |
سینمای روز-يكي از وظايف دولت در عرصه فرهنگ نظارت است. نظارتي كه قانون بر عهده‌اش گذاشته و بايد آن را اجرا كند. آيين‌نامه‌ها و مصوبات پيش روي اجراكنندگان هستند تا كار آسان‌تر و شفاف‌تر شود و امنيت فراهم باشد. طي ساليان پس از انقلا‌ب اين ارزيابي وجود داشته است، گاه سهل‌تر و گاه سخت‌تر. گاه اطمينان بوده و گاه عدم اعتماد. گاه كار نظارت با نظارت سينماگران همراه بوده و گاه مجريان و ضابطان از بيرون و درون بر كارشان و هنرشان نمره داده‌اند. هر گاه نيز خود سينماگران به توافقي رسيده‌اند، نيروها و ضابطان بيروني بر آنان اعمال نظر كرده‌اند. آيا به راستي زمان آن نرسيده است كه آنان، ساخته‌ها و هنرشان را باور كنيم و ايمان بياوريم. مروري كوتاه بر مجموعه‌اي از فيلم‌هايي داريم كه نتوانستند روي پرده بيايند و از سوي اداره نظارت و ارزشيابي مجوز نمايش بگيرند. در اين ميان بسيارند فيلم‌هايي كه پروانه ساخت دارند و مجوز نمايش ندارند و اين علا‌مت موضوع سوالا‌ت بسياري را مطرح مي‌كند. همان‌گونه كه بسياري مانده‌اند چگونه عليه سينماي ابتذال حرف مي‌زنيم، در حالي‌كه بسياري از فيلم‌هايي كه در اين چند سال روي پرده سينما مي‌آيند نمونه كامل اين نگاه است و نشان از حضور دوباره فيلمفارسي‌ها دارند و فيلم‌ها و فيلمنامه‌هاي كارگردانان بزرگ پشت در دريافت مجوزهاي بي‌شمار مانده‌اند. در اين مرور كوتاه سعي داريم چند فيلم مشهور را كه پشت درهاي مختلف مانده‌اند نام ببريم تا با يادآوري‌شان باور كنيم سينما نمرده است و شايد خانه سينما در هيات تنها صنف سينمايي بتواند كمكي به اكران آنها بكند. آن هم اين روزها كه مديرعاملش به حوزه مديريتي سينما آشنا است. مديرعاملي كه خود تاكيد دارد اگر هم با فيلمي‌از لحاظ مضمون و محتوا مشكل داشته باشد به دليل هميت صنفي در راه احقاق حق آن كمك خواهد كرد. اين دقيقا همان چيزهايي است كه مورد سوال است. جاي خانه سينما و فعاليت‌هاي صنفي‌اش كدام است. اين كمبود در حالي بيشتر به چشم مي‌خورد كه بسياري از فعاليت‌ها در بين سينماگران از راه آشنا بودن حل مي‌شود. ‌ سينماگران به‌خصوص در اين 3-2 سال اخير كه تعداد فيلم‌هاي توقيفي بيشتر شده است، انتظارات بيشتري از خانه سينما دارند. اگر هم خانه سينما در اين زمينه فعاليت كرده است كمتر نمود بيروني بوده و تنها از طريق همان رابطه‌ها بوده است. ‌


آن سال‌ها

 

 ‌
وزيراني كه از سال 58 تاكنون بر وزارتخانه‌اي كه سينما زيرمجموعه آن بود ، مديريت كردند ، انگشت‌شمار هستند. ‌ فيلم‌هاي مختلفي در اين سال‌ها توقيف شده‌اند. تمام كارگردانان مشهور از بهرام بيضايي، بهمن فرمان‌آرا، مسعود كيميايي، عباس كيارستمي ‌تا كارگردانان نسل بعدي جعفر پناهي، تهمينه ميلا‌ني و حتي ابراهيم حاتمي‌كيا و نسل بعد از او كه البته با جسارت بيشتري عمل كرده‌اند و به سراغ موضوعات متفاوت رفته‌اند - محسن اميريوسفي و سامان سالور - همه فيلمي‌توقيفي دارند. در نيمه‌شب 25 اسفند سال 70 اولين جلسه هيات موسسان خانه سينما تشكيل شد و تا همين امروز گاه فعال و گاه بي‌رمق مسير خود را طي كرده است. مروري داريم بر فيلم‌هاي اين 16 سال.



دوره 1376 تا 1380


حاجي واشنگتن: حاجي واشنگتن (علي حاتمي) كه در سال 71 ساخته شد، به دليل چند صحنه كوتاه توقيف شد. در آن سال حجت‌الا‌سلا‌م خاتمي ‌وزير ارشاد بود. اين فيلم زماني امكان اكران پيدا مي‌كند كه رئيس‌جمهوري نيز خاتمي ‌است. فضا بازتر شده است. امكان اكران زندگي سفير ايران در آمريكا با حذف چند بخش فراهم مي‌شود تا يكي از فيلم‌هاي تلخ سينماي ايران بر پرده سينما نشان داده شود. ‌



آدم برفي:‌ داوود ميرباقري كارگردان فيلم آدم برفي آن را در سال 73 ساخت و در آذر 76 پس از روي كار آمدن دولت خاتمي ‌توانست اكرانش كند. هرچند نسخه‌اي از فيلم با كيفيت نه‌چندان خوب روانه بازار قاچاق فيلم‌ها به صورت ويدئويي شده بود اما باز هم توانست ركورد فروش را بشكند. در اين فيلم براي اولين‌بار مردي - اكبرعبدي- در نقش زن حاضر مي‌شود. داستان درباره مهاجرت است و فيلم براساس كمدي و درام پيش مي‌رود. گونه‌هاي مختلف مهاجرت و سختي‌هايش در اين فيلم نشان داده شده است. ‌



بانو : اين سوال همچنان باقي مانده است كه آيا داستان فيلم بانو (داريوش مهرجويي) باعث توقيف هفت ساله آن از 1370 تا مهر 77 شد يا موهاي بيرون‌آمده بازيگر اول زن؛ بيتا فرهي. اين فيلم ماجراي دلسوزي زني اشرافي به خانواده باغبان همسايه و در اختيار قرار دادن خانه‌اش است. در پايان اين اعتماد با دزدي‌هاي پدرزن باغبان - عزت‌الله انتظامي‌- و حضور طولا‌ني آنها خدشه‌دار مي‌شود. ميهمانان با آمدن همسر بانو كه او را ترك كرده بود از خانه مي‌روند. اين فيلم مظلوم‌ترين فيلم مهرجويي است، نه جشنواره فجر و نه جشن خانه سينما آن را نديدند و منتقدان آن را بارها بي‌رحمانه نقد كردند. ‌



دايره : جعفر پناهي هرچند فيلمش - دايره- در جشن سينماي ايران شايسته دريافت تنديس مي‌شود اما فيلمش امكان اكران پيدا نمي‌كند. فيلم از سوي مسوولا‌ن با صفات تلخ و سياه‌نما همراه مي‌شود؛ ماجراي زندگي 5 زن در يك سيكل معيوب و در شهر بزرگ تهران. البته همه سعي مي‌كنند خود را به نوعي با فضا تطبيق دهند و گرفتار لغزش نشوند. در اين ميان وضعيت آن 3 نفري كه تازه از زندان رها شدند سخت‌تر است. جعفر پناهي فيلم <طلا‌ي سرخ> را نيز دارد كه در دوره اصلا‌حات نيز مجوز اكران نمي‌گيرد.



دوره دوم؛ 84-80 فشار از بيرون ‌



هنگامي ‌كه براي دومين‌بار سيدمحمد خاتمي ‌به رياست‌جمهوري انتخاب شد، فضا از بيرون براي سينماگران سخت شده بود. هرچند سينماگران به هم نزديك شده بودند اما فشارهاي بيرون از دولت بيشتر روي فيلم‌ها تمركز مي‌كرد. فيلم‌هايي با نگاه‌هاي متفاوت از فيلمسازان جوان و براي تجربه ساخته شده بود. راي باز(مهدي نوربخش)، راي مخفي و سكوت بين دو فكر( بابك پيامي)، سفر مردان خاكستري (اميرشهاب رضويان) و حتي سفره ‌ايراني (كيانوش عياري) ساخته شده‌اند و حتي در جشنواره‌ها به نمايش درآمدند. اما هنوز اكران نشده‌اند. اين تناقض به دليل فشارهاي بيرون از سينما است. در اين چهار سال فيلم‌هايي به درخواست تهيه‌كننده زودتر از پرده پايين آورده مي‌شود و سينماگراني از جمله تهمينه ميلا‌ني يا هنرمنداني ديگر بازداشت مي‌شوند. به‌ اينها دستگيري شبانه اعضاي هيات‌مديره خانه سينما را بايد اضافه كرد. حضور احمد مسجدجامعي به‌عنوان وزير ارشاد و كسي كه نيروهاي مختلف نظام او را قبول داشتند امكان رايزني را بسيار فراهم كرده است. ‌
در اين دوره كه با كناره‌گيري سيف‌الله داد از معاونت سينمايي همراه است، سياست‌هاي گشاده‌دستانه سينمايي اندكي بسته‌تر مي‌شود و با روي كار آمدن محمدمهدي حيدريان به‌عنوان معاون سينمايي سختگيري‌ها افزايش مي‌يابد. برخي از فيلم‌ها هم در سال‌هاي بعد به‌طور محدود اكران شدند تا برچسب فيلم‌هاي غيرجذابي را از آن خود كنند. برخي فيلم‌ها ساخته‌هاي سال‌هاي 83 و 84 هستند اما در يكي دو سال بعد اكران مي‌شوند . فيلم‌هايي مانند طبل بزرگ زير پاي چپ (يك فيلم ضدجنگ موفق.) برخي فيلم‌ها هم به علت داشتن برخي بازيگران با مشكل و حذف و اضافه روانه اكران شدند مانند فيلم‌هاي ازدواج به سبك ايراني (سعيد كنگراني)، سرود تولد (بهمن مفيد) و گرگ و ميش (بنيامين.) برخي فيلم‌هاي ديگر هم مانند نقاب (كاظم راست‌گفتار) اكران مي‌شوند و از طرف نمايندگان مجلس مورد اعتراض قرار مي‌گيرند. از فيلم‌هاي مهم توقيف شده در آن سال‌ها بايد از فيلم‌هاي زير نام برد كه در توقيف تعدادي از آنها از جمله خانه‌اي روي آب، مارمولك و به رنگ ارغوان وزارت ارشاد دخالتي ندارد و حتي تلا‌ش مي‌كند كه از توقيف‌ها جلوگيري كند اما راه به جايي نمي‌برد.



باد ما را خواهد برد: از ساخت زير درختان زيتون تا طعم گيلا‌س و باد ما را خواهد برد 5 سال طول كشيد. عباس كيارستمي‌ نخل طلا‌ي كن را براي طعم گيلا‌س دريافت كرده بود و اينك مشهورترين سينماگر ايران در خارج بود. فيلم باد ما را خواهد برد در جشنواره 78 نمايش داده مي‌شود، اما وقتي قرار است اكران شود به چند صحنه فيلم ايراد گرفته مي‌شود. اما انگار قضيه همان مفهوم كلي فيلم است. 5 سال بعد زمزمه‌اي پيچيده مي‌شود كه فيلم در طرح فيلم‌هاي فرهنگي اكران شود. اما كيارستمي ‌راضي به حذف هفت دقيقه‌اي فيلم نمي‌شود. بعدتر مسجدجامعي وزير ارشاد وقت در مصاحبه‌اي از احتمال اشتباه بودن عدم صدور پروانه نمايش اين فيلم مي‌گويد. بعد از اكران محدود فيلم آ‌ب‌ث آفريقا، كيارستمي ديگر فيلمي‌ را در ايران اكران نكرد اما از همه جمع‌هاي حتي 20-10 نفره هم كه براي تماشاي فيلمش جمع مي‌شدند استقبال مي‌كرد و هنگامي ‌كه فيلم‌هايش به شبكه قاچاق كشور راه يافت آن را راهي براي برقراري ارتباط با مخاطب ايراني دانست.



خانه‌اي روي آب: در آخرين روزهاي سال 81 قرار است فيلم مورد توجه جشنواره آن سال - خانه‌اي روي آب - اكران شود. فيلم در سال 80 ساخته شده است اما خبر مي‌رسد نيروهاي قضايي اين اجازه را نمي‌دهند. دومين ساخته فرمان‌آرا پس از بازگشت به ‌ايران درباره دكتر سفيدبخت است كه با مشكلا‌ت اخلا‌قي درگير مسائل پيچيده‌اي مي‌شود و سرانجام به‌وسيله كودك حافظ قرآن نجات روحي مي‌يابد اما توسط عده‌اي كشته مي‌شود. ‌



طلا‌ي سرخ: فيلم ديگر جعفر پناهي كه توقيف شد و سرانجام از بازار سي‌دي قاچاق سر درآورد (طلا‌ي سرخ) است. فيلم ماجراي سرقت از يك طلا‌فروشي است كه دزدان ناخواسته درگير قتل مي‌شوند. دزدان اما گذشته‌اي دارند.

 


مارمولك: از ديگر فيلم‌هايي كه نه از سوي ارشاد بلكه از سوي قوه قضاييه و به سبب اعتراض‌هاي مردمي‌ از پرده پايين آمد. فيلم <مارمولك> ساخته كمال تبريزي بود. فيلمي ‌كه اگر بر پرده مي‌ماند در همان سال 83 ركورد فروش ميلياردي به‌جا مي‌گذاشت. فيلم درباره دزدي بود كه با جامه يك روحاني از زندان فرار مي‌كند. تهيه‌كننده و كارگردان فيلم در خانه سينما نشست مطبوعاتي برگزار مي‌كنند و برخي از ناگفته‌ها را به خبرنگاران مي‌گويند و خبر برداشتن فيلم را توسط خودشان اعلا‌م مي‌كنند. ‌



به رنگ ارغوان: چند روز مانده به جشنواره فيلم فجر خبر توقيف فيلم حاتمي‌كيا مي‌رسد. توقيفي كه همراه با نامه سرگشاده‌ اين كارگردان است، تنها نسخه فيلم به وزارت اطلا‌عات داده مي‌شود تا نمايش فيلم ماجراي يك مامور اطلا‌عاتي و عشق او تا فراهم شدن يك فرصت مناسب به تعويق افتد.



خواب تلخ‌ : فيلم دريافت‌كننده دوربين طلا‌يي جشنواره كن سال 1383 اولين ساخته محسن اميريوسفي بارها تا مرحله اكران رفت و هر بار به دليل تفاوت سليقه بخشي از سينما امكانش فراهم نشد. فيلم درباره مرده‌شوري است كه مي‌خواهد با عزرائيل بجنگد.

۵ و 10: اكنون 7 سال از آخرين اكران فيلم‌هاي كيارستمي‌ در سينماها مي‌گذرد و ديگر همه عادت كرده‌اند. فيلم 5 شايد نتواند براي مخاطب جذاب باشد و خود كارگردان علا‌قه‌اي به اكرانش نداشته باشد، اما فيلم متفاوت 10 درباره روانشناس زني است كه در ماشين با مريض‌هايش ملا‌قات مي‌كند و براي اكران بايد يك فردش حذف شود. ‌



تفاوت ديدگاه آغاز مي‌شود ‌



جشنواره فيلم 24 در حالي برگزار مي‌شود كه تعداد زيادي از كارگردانان با فيلم‌هايشان به جشنواره آمده‌اند اما در نهايت بسياري با دلسردي از آن برگشتند. اين جشنواره تا جشنواره آرماني دولت نهم فاصله بسيار داشت و اين مساله بارها مطرح شد. حتي وزير اعلا‌م كرد نيمي‌ از فيلم‌ها مورد تاييد ما نيست. در اين فضا برخي فيلم‌ها به نمايش درآمدند. ‌



فيلم‌هايي در انتظار: دم صبح (حميد رحمانيان)، صبحي ديگر (ناصر رفايي)، شبانه (بنكدار و علي محمدي)، تردست (محمدعلي سجادي)، زمان مي‌ايستد (عليرضا اميني)، كارگران مشغول كارند و آبادان (ماني حقيقي) در جشنواره‌هاي فجر نشان داده شده‌اند اما همچنان امكان اكران ندارند. مانند عصر جمعه (مونا زندي) كه چندين جايزه مهم نيز از جشنواره دريافت كرده اما براي اكران بايد تغييرات زيادي در آن داده مي‌شد. ‌



يك شب: نيكي كريمي‌ در اولين تجربه فيلمسازي‌اش به سراغ زندگي يك شب يك دختر جوان رفت. بايد زماني حدود 15-10 دقيقه از آن حذف شود تا امكان اكران بگيرد. او تلا‌ش زيادي كرد و نامه سرگشاده‌اي به ارشاد نوشت. ‌
سينماگران اينك با فصل جديدي از برخورد روبه‌رو بودند. آنان معتقد بودند در طول اين سال‌ها ديگر با خط قرمزها آشنا هستند و مي‌دانند كه چطور فيلم بسازند. از سوي ديگر كارگزاران فرهنگي ارشاد و رئيس‌جمهور نگاه ديگري داشتند. هيچ‌كس نمي‌داند كه چه‌طور فيلم‌هاي معروف به فيلمفارسي اينقدر راحت اجازه اكران مي‌گيرند و فيلم‌هاي ديگر نه. شايد جواب همان باشد كه اربابي مديركل نظارت و ارزشيابي در گفت‌وگويي عنوان كرده بود: <اينگونه فيلمسازان حاضر به هرگونه تغيير در فيلم براي اكران هستند.>
با همين رويكرد است كه فيلم‌هاي كارگرداناني همچون مهرجويي (سنتوري)، فرمان‌آرا (خاك آشنا) مجوز اكران نمي‌گيرد و به مسعود كيميايي هم پروانه ساخت فيلمنامه‌اي كه به آن علا‌قه دارد داده نمي‌شود.



آفسايد: سه‌گانه توقيفي جعفر پناهي با فيلم آفسايد كامل مي‌شود. او فيلم آفسايد را در سكوت خبري كامل و با دوربين ديجيتال درباره حضور دختران در مسابقه فوتبال تصوير كرد. همان مسابقه معروف ايران و بحرين كه‌ ايران به جام جهاني راه يافت. فيلم در بخش ميهمان جشنواره نشان داده شد و با گرفتن خرس نقره‌اي برلين بيشتر مورد قبول واقع شد. اما با وجود آغاز تبليغات مجوز نمايش صادر نشد و در نهايت فيلم از سيستم قاچاق كشور سر درآورد. ‌



سنتوري: در جشنواره فيلم فجر 85 توانست در روزهاي آخر نشان داده شود و در نتيجه بهرام رادان نيز سيمرغ بهترين بازيگر را دريافت كرد. بهترين فيلم تماشاگران پس از يك سال مجوز نمايش گرفت اما در 3 روز مانده به اكران در مرداد 86 توقيف و بايگاني شد. صنفي‌ترين برخورد درباره ‌اين فيلم صورت گرفت البته نه در زمان توقيف، بلكه وقتي فيلم به سيستم قاچاق راه پيدا كرد و در مدتي كمي ‌با زيرنويس انگليسي به سراسر ايران رسيد. بيشتر كانون‌هاي خانه سينما خواستار برخورد با اين مساله شدند. تهيه‌كنندگان فيلم به ديوان عدالت اداري شكايت كردند و قرار است خسارت‌هاي واردآمده به فيلم از محل بيت‌المال داده شود. ‌



تسويه حساب: تهمينه ميلا‌ني در سال 85 فيلمي ‌درباره 4 زن بزهكار مي‌سازد. زناني كه براي تسويه حساب با مردان، آنها را اسير كرده و بعد در مقابل پول آزاد مي‌كنند؛ زناني خطرناك و البته صدمه‌ديده. فيلم مجوز نمايش ندارد اما براي حضور در جشنواره 27 ارائه شده است. ‌ميلا‌ني با استعفاي خود از داوري جشن خانه سينما به عدم حضور اين فيلم در جشن اعتراض كرد. البته‌ اين كارش با واكنش صنفي همكارانش در كانون كارگردانان روبه‌رو شد. ‌



خاك آشنا: ساخته چهارم بهمن فرمان‌آرا براي جوانان است. فيلم مطابق با پروانه ساخت و فيلمنامه مصوب ساخته شده است. اما براي حضور در جشنواره سال 86 بايد يك صحنه طولا‌ني از آن حذف شود. اين صحنه به گفته كارگردان براي فيلم ضروري است. فيلم به جشنواره راه پيدا نمي‌كند و اكنون نيز معلوم نيست مجوز نمايش دارد يا نه؟ هر چند اين فيلم 4 تنديس از جشن خانه سينما را دريافت كرد. ‌



جزيره آهني: در سال 84 اين فيلم در جشنواره كن حاضر و با استقبال روبه‌رو شد. اما محمد رسول‌اف كارگردانش هنوز نتوانسته مجوز نمايش فيلم خود را دريافت كند. ماجراهاي فيلم در يك كشتي مي‌گذرد. ‌



صبح روز بعد: فيلم دوم نيكي كريمي‌ در مقام كارگردان كه چند صحنه حذفي دارد. او منتظر اكران فيلم اولش <يك شب> است.
‌ آتشكار: فيلم دوم محسن اميريوسفي با رعايت تمام ضوابط مورد نظر ارشاد ساخته و آماده نمايش شد. اما اين فيلم نيز در ارديبهشت ماه و چند روز مانده به اكران به بايگاني رفت. قرار است با برخي تغييرات به جشنواره 27 عرضه شود.



نسل جادويي: ساخته ديگري از ايرج كريمي‌ هنوز نتوانسته براي اكران مجوز بگيرد البته ‌اين فيلم به جشنواره‌ها هم راه پيدا نكرده است.



ستاره مي‌شود: اعتراضي صنفي شامل فيلم <ستاره مي‌شود> شده است. اين فيلم اولين قسمت از سه‌گانه جيراني و درباره روش نادرست ستاره شدن يك دختر عشق سينما است. اين فيلم با اعتراض تهيه‌كنندگان روبه‌رو شد و در حالي كه تابلوهاي تبليغاتي‌اش براي اكران در سراسر شهر قرار داشت، قسمت دوم آن، ستاره است اكران شد. ‌



ماه‌وش‌: كارگردان فيلم محمد درمنش كه بيش از 15 سال از مديران دولتي سينما بود از سمت خود استعفا داد. اين فيلم به همين دليل نتوانست در جشن خانه سينما شركت كند. اما اكنون پروانه نمايش دارد و بين شركت در جشنواره و اكران مردد است. ‌



نيوه مانگ: آخرين فيلم بهمن قبادي و برگزيده جشنواره‌هاي مختلف جهاني به دليل آنچه تشويق كردها به جدايي عنوان مي‌شود امكان اكران نگرفت. بعدتر كه فيلم به شبكه قاچاق راه پيدا كرد بسياري اين فيلم را ضعيف‌ترين اثر قبادي دانستند كه عدم اكرانش باعث حفظ آبرويش شده است. البته در مقابل بايد پرسيد كه ‌اين همه جواز به فيلم آيا فقط به خاطر صحنه‌هاي بكر طبيعت و تزئيني آن داده شده است؟


‌ آن‌جا: عبدالرضا كاهاني


 


ترانه تنهايي تهران: سامان سالور


 


كتاب قانون (مازيار ميري)‌ و صد سال به‌ اين سال‌ها‌ (سامان مقدم:)‌ دو فيلمي ‌كه نتوانستند در جشنواره 26 نشان داده شوند اما در جشن خانه سينما نامزد جوايز مختلف بودند. كتاب قانون قرار است برخي پلا‌ن‌هايش دوباره فيلمبرداري شود تا روانه اكران 88 شود.

منبع:سینمای ما 

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در چهارشنبه چهارم دی 1387 و ساعت 1:43 PM |

سینمای روز-با اینکه مهناز افشار به عنوان ستاره سینمای تجاری ایران شناخته می شود، اما گزیده کاری او در سال ۸۶ و پاسخ اش به «دعوت» ابراهیم حاتمی کیا نشان از علاقه به تغییر جایگاه او از ستاره صرف بودن به بازیگری تجربه گرا است.

 

افشار در این سال ها پول سازترین بازیگر زن سینمای ایران بوده و حضورش در فیلم ها، تا حدودی گیشه را گارانتی کرده است. او در چند سال اخیر در کنار حضور در فیلم های تجاری، منتظر تجربه فیلم ها و نقش های متفاوت نیز بوده است و بازی در فیلم هایی مانند سالاد فصل (فریدون جیرانی)، کارگران مشغول کارند (مانی حقیقی) یا چه کسی امیر را کشت (مهدی کرم پور) نشان از علاقه افشار به نوعی دیگر از سینما نیز دارد. «انعکاس» ساخته رضا کریمی بیستمین فیلم سینمایی کارنامه هنری مهناز افشار است. با اینکه این فیلم هم در زمره آثار بدنه سینمای ایران طبقه بندی می شود، اما اثری خوش ساخت و حرفه یی است که یک مهناز افشار متفاوت دارد. نقش افشار و حتی گریمش در «انعکاس» به هیچ کدام از فیلم های قبلی او شباهتی ندارد. بهتر است فیلم را اول ببینید تا قضاوت راحت تر شود.

● چرا امسال برعکس سال گذشته اینقدر کم کار بودید؟
بعد از فیلم «تسویه حساب» خانم میلانی، با خودم گفتم مهناز افشار، دیگر بس است. دیگر داری خیلی شلوغ می کنی. قبل از آن هم « محاکمه» و « رئیس» را کار کرده بودم. اتفاقاً در این دوره فیلمنامه هایی هم که می خواندم بعضی هایشان بد نبود اما تصمیم گرفتم کار نکنم تا اینکه فیلمنامه «انعکاس » به دستم رسید و بازی در آن را قبول کردم.

● آن موقع هم می خواستید بروید سر کار «کلاغ پر» و کمی طول کشید تا جواب نهایی را بدهید...
بله. همان اول که این فیلمنامه را خواندم داستانش جذبم کرد. احساس کردم سوژه خاص و بکری است که تا به حال در سینما نداشته ایم. اما به نظرم هنوز نپخته می آمد. البته دوستان هم لطف کردند، نشستند بازنویسی کردند و سرانجام به نتیجه رسیدیم که کار کنیم.

● نقش تان در بازنویسی تغییر کر د؟
نه، پایه داستان که تغییر نکرد و همان متفاوت بودن و خاص بودن سوژه را داشت. اما خب یکسری گره ها و منطق هایی که لازم بود در طول قصه باشد، گنجانده شد.

● کاراکتر نسیم به نظرتان چه ویژگی یی داشت ؟
فکر می کنم اولین قصه یی بود که من خواندم و دیدم که کلیت کار روی دوش کاراکتر زن فیلم است و بسیار جای کار دارد. امیدوارم از پس اش
برآمده باشم. به هر حال قصه، انتخاب بازیگر، دفتری که قرار بود با آن کار کنیم و کارگردان فیلم همه برایم مهم بود و همه این عوامل دست به دست هم دادند که در این فیلم همکاری داشته باشم.

● درباره ویژگی خود کاراکتر نسیم نگفتید. . .
خیلی خاص بود. من در بیشتر کاراکترهایم یک دختر شوخ و اصولاً کاراکترم برون گرا است. اما نسیم خیلی درون گرا بود و بازی زیرپوستی
داشت. حتی در فیلم کلام زیادی از طرف نسیم گفته نمی شود و بیشتر بازی اش در سکوت و اضطراب است. کلاً درون گرا بودن این کاراکتر خیلی من را جذب کرد.

● معصومیت کاراکتر هم خیلی خوب درآمده چون در آغاز فیلم هنوز تماشاگر نمی داند که نسیم خیانت کرده یا نه و این حس معصومیت همراه با شیطنت و دلشوره باید به تماشاگر همزمان منتقل شود.
دقیقاً. اصلاً دووجهی بودن این شخصیت جالب است. من همیشه معتقدم یک کار خاکستری بودنش مهم است نه اینکه مطلق سیاه یا سفید. این خاکستری بودن کمک می کند که تماشاگر تا انتهای فیلم برود و منتظر کشف جدیدی باشد. این ویژگی هم در کاراکتر نسیم و هم در کلیت داستان وجود داشت.

● گریم چقدر به نوع بازی شما کمک کرده بود؟ چون گریم تان خیلی متفاوت با گذشته است.
بسیار زیاد. من جزء بازیگرانی هستم که گریم و لباس روی بازی و حس درونی ام تاثیر می گذارد و خیلی خوشحالم که در دو فیلمی که کاراکتر خاص داشتم آقای مهرداد میرکیانی طراح گریم بود؛ یکی «سالاد فصل» و یکی هم این فیلم.

● با بقیه بازیگران چقدر راحت بودید؟ ظاهراً تا به حال با آنها کار نکرده بودید؟
خیر، تا به حال با این دو عزیز کار نکرده بودم. آقای کامبیز دیرباز بسیار پرانرژی و باانگیزه بودند. آقای گودرزی را هم که قبلاً تعدادی از کارهایشان را از تلویزیون و سینما دیده بودم، بسیار خوب ظاهر شدند. من هم خدا را شکر آدمی هستم که با کسی زیاد مشکل پیدا نمی کنم. همیشه سعی می کنم با بازیگر مقابل بده بستان کاری داشته باشم.

● فیلمنامه اولیه به نظر شما چه نقایصی داشت ؟
من اصولاً آدم رکی هستم و همه این را می دانند. به خاطر اینکه وقتی آدم رک باشد آدم ها تکلیف شان مشخص است. روزی که نسخه اولیه فیلمنامه را خواندم به نظرم اشکالاتی داشت. بعد جلسه یی با آقای حاجی میری و آقای دکتر کریمی (نویسنده فیلمنامه)، خانم موگویی، آقای دیرباز، آقای گودرزی و بقیه دوستان داشتیم، من نگرانی هایم را گفتم. من بیشتر نگرانی ام درباره آقای حاجی میری بود چون از قبل با آقای کریمی صحبت کرده بودیم و تکلیف روشن بود. وقتی با ایشان سر میز مذاکره نشستیم، دیدم که هدف شان این است که یک فیلم با دیدگاه منطقی و درست تولید کنند. سوژه فیلم جای تولید یک فیلم سوء استفاده گرا را داشت که خوشبختانه اینگونه نشد. آقای حاجی میری خیلی منعطف بودند و در طول کار هم به هر حال یکسری نظریات از طرف ایشان می آمد. حتی یک بار به ایشان اعتراض کردم که چرا حضور فیزیکی ندارید و اگر داشتید شاید انتقال ها راحت تر انجام می شد که خب ایشان گرفتار بودند و به هر دلیلی نمی توانستند بیایند. البته ایشان بعدها جوابی منطقی دادند و گفتند من اگر خودم کارگردان نبودم حتماً می آمدم. ایشان با دید کارگردانی شان ممکن بود ایراداتی به نحوه ساخت فیلم بگیرند و حرف شان منطقی بود چون این فیلم را قرار بود آقای کریمی بسازند. اما باز هم به عنوان بازیگر دوست داشتم آقای حاجی میری حضور فیزیکی می داشتند که چه بسا در نتیجه کار تاثیر بهتری می گذاشت.

● به نظر شما نقش نسیم در قصه اول چه چیزهایی کم داشت ؟
کمی خام بود که بعد پخته شد یعنی فهمیدیم نسیم چه پیش زمینه یی دارد. در مجموع شناسنامه نسیم مشخص شد. شناسنامه داشتن کاراکترها خیلی مهم است چون بازیگر آن می تواند راحت تر ایفای نقش کند. البته آن زمان فکر می کردم یکسری سکانس ها هم اضافی است ولی الان متوجه می شوم که چون قصه خیلی لب مرز حرکت می کند، وجود چنین سکانس هایی لازم است.

● برای درآوردن نقش چقدر آزادی عمل داشتید؟
برای اولین بار در این پروژه آزادی عملم کمتر بود. آن لحظه برایم سخت بود. وقتی با آقای کریمی صحبت می کردیم و نظرهای آقای حاجی میری هم به ما می رسید فکر می کردم چرا برای ایفای نقش آزاد نیستم. ولی الان که اینجا نشسته ام و صحبت می کنم فکر می کنم به خاطر متفاوت بودن قصه و لب مرز بودنش لازم بود کمی محتاط عمل کنیم.

● در پروژه های دیگر آزادی عمل بیشتری بهتان می دادند؟ مثلاً سر کار آقای کیمیایی ؟
البته. اصولاً کارگردان ها به بازیگر آزادی می دهند تا بازیگر از خلاقیتش هم استفاده کند. چون اگر بخواهی سفت بگیری اصلاً فیلم درنمی آید. چون به هر حال من به عنوان یک بازیگر ایده و نظر و فکر دارم و می روم می نشینم روی نقش کار می کنم. برایش شناسنامه درمی آورم و با آن همذات پنداری می کنم. من با آقای کیمیایی هم که کار کردم بسیار ایشان انعطاف داشتند و صحبت ها را قبول می کردند. الان هم که سر کار آقای حاتمی کیا هستم بسیار ایشان منعطف هستند و خیلی خوب حرف ها را گوش می دهند. تا الان که مشکلی نداشتم.

● یک ویژگی کار حاتمی کیا دورخوانی های قبل از کار است. چقدر به شما کمک می کند؟
بله. خیلی متفاوت است. ما دورخوانی فراوانی داریم. سر صحنه هم که می رویم اول تمرین می کنیم و همه چیز مشخص می شود و بعد فیلمبرداری آغاز می شود. این خواست خود ایشان است و به من مهناز افشار هم بسیار کمک می کند.

● «انعکاس» چه جایگاهی در کارنامه بازیگری شما دارد ؟ فکر می کنم بیستمین فیلم تان باشد.
بله. فکر می کنم کم کار نکرده ام. من دوازده، سیزده سال است که دارم در سینما کار می کنم. هیچ توقعی هم ندارم و در سینما سقفی نمی بینم. بدون هیچ ادا و غروری کار می کنم و سعی می کنم اطلاعات و دانشم را بیشتر کنم. ورزش می کنم، کتاب می خوانم و فیلم می ببینم. انتقادها را هم می پذیرم و نظرها را می شنوم. درباره «انعکاس» هم فکر می کنم نتیجه کار را مردم باید مشخص کنند. ما بازتابش را از مردم و منتقدانی که بدون غرض ورزی نظر می دهند باید بگیریم و آن وقت خواهیم فهمید که «انعکاس» چطور فیلمی است.

● اولین کارتان سریال «گمشده» بود که ظاهراً الان هم دارد دوباره پخش می شود؟
بله. مجموعه «گمشده» بود که البته الان پخش اش تمام شده.

● دهه ۷۰ دهه شروع کار و تثبیت شما بود با فیلم های «نگین»، «شور عشق» و «شیرهای جوان». در اوایل دهه ۸۰ به عنوان ستاره کاملاً جا افتادید و فیلم هایتان تا سال ۸۵ فروش خوبی کرد. فکر می کنم از سال ۸۶ کم کم دارید به سمت تجربه های متفاوت پیش می روید.
بعضی ها به من می گویند بازیگر تجاری ، اما به نظر من هیچ اشکالی ندارد که یک بازیگر فیلمی ارزشمند در کارنامه اش داشته باشد که باعث رونق سینمای ایران هم بشود. این یک حسن است و کسی نمی تواند ایراد بگیرد چون اگر سینما رونق نداشته باشد کسی فیلم نمی بیند تا بعدش فیلم های ارزشمند هم تولید شود. ولی این را قبول دارم که من بازیگر، اگر فیلم پرفروشی دارم باید حتماً فیلم باارزشی هم باشد و حرفی برای گفتن داشته باشد. خب به هر دلیلی آدم اشتباه هم می کند. اوایل کار هم ممکن است یکسری فیلم ها در کارنامه ام باشد که به دلیل کم تجربگی و اینکه می خواستم
وارد سینما بشوم و تجربه کسب کنم بازی کرده ام. من در دبیرستان علوم تجربی خوانده ام و بعد ادامه تحصیل دادم و تدوین خواندم. یعنی الکی وارد سینما نشدم. با یک دیدگاه وارد شدم. بعد هم کلاس های بیان آقای سمندریان را رفتم. کتاب خواندم و فیلم دیدم و تمرین کردم. به هر حال هر فیلمی تجربه یی بود برای فیلم بعدی. ممکن است فیلم هایی در کارنامه من باشد که من از نتیجه اش اطلاع نداشتم و خوب درنیامده باشد آن هم به هزار دلیل. الان که فکر می کنم، می بینم هر انتخابی که کرده ام آن لحظه دلیلی برای خودش داشته و دوست داشته ام. تمام فیلم هایی که در کارنامه ام هست به خاطر وقت و انرژی که برایش گذاشتم برای من قابل احترام است چه بسا که ممکن است بعضی هایشان هم نتیجه خوبی نداشته باشند.
● از جایگاهتان در سینما راضی هستید؟
الان که از جایگاه خودم راضی نیستم. نه شعار است و نه ادا و اصول. ضمناً نمی دانم چرا یک عده با من مشکل دارند و دوست ندارند مهناز افشار ترقی کند...

● چه کسانی؟ از بین سینماگران یا مردم ؟
مردم که نه. بالاخره هر کسی را عده یی دوست دارند و عده یی نه. در خود سینما منظورم است. من فکر می کنم کارهای متفاوتی کرده ام. اگر «شور عشق» را بازی کردم یا «خاکستری» و «نگین»، همزمان «کارگران مشغول کارند » را هم دارم یا فیلم هایی مانند «چه کسی
امیر را کشت ؟»، «آتش بس» یا «سالاد فصل». وقتی نگاه می کنم، می بینم که بیشتر کاراکترهایی که کار کرده ام متفاوت هستند و هیچ کدام یک مدل نیست. برخی کم لطفی ها آدم را سرد می کند. البته شاید هم تقصیر خودم باشد. ممکن است روند کاری ام را درست انجام نداده باشم. یک کار خوب انجام داده ام و بعدش یک کار ضعیف کرده ام و آدم ها مانده اند که بالاخره مهناز افشار تکلیفش چیست؟ می خواهد فیلم خوب بازی کند یا نه ؟ می توانم بگویم که خودم هم تقصیر داشته ام. اما به هر حال از انتخاب کارهایم خیلی ناراضی نیستم برای اینکه سعی کردم کاراکترهای متفاوتی را تجربه کنم و امیدوارم بتوانم کارهای بهتری انجام دهم.

● فکر می کنید چرا سایه «شور عشق» هنوز بالای سرتان هست و از بین نمی رود؟
علت دارد. برای اینکه «شور عشق» فیلمی بود که برای بار اول در سینمای ایران درباره یک دختر و پسر جوان ساخته شد و برای خیلی ها بت شد. این مضمون در آن زمان خیلی مهم بود اما شاید اگر الان ساخته شود، دیگر استقبالی از آن صورت نگیرد. این فیلم چون سکوی پرتابی برای من و آقای رادان بود خیلی ها ما را هنوز هم به این دو فیلم وصل می کنند. به نظر من در هر صنفی، هر کس یک استارت و یک سکوی پرتاب دارد و البته این نقطه استارت همیشه در پرونده اش هست. حالا یا می تواند خیلی قوی باشد یا خیلی ضعیف. به هر حال آدم ها بک گراندشان را نمی توانند پاک کنند. من هم خوشحالم که بک گراند بدی ندارم. «شور عشق» هم خیلی فیلم بدی نبوده. . .

● البته تنها زرشک سینمای ایران هم نصیب این فیلم شد...
بله و اتفاقاً من خیلی از این بابت خوشحالم. به نظرم فیلم دیده شد. چرا مراسم اعطای زرشک زرین فقط یک سال انجام شد و فقط هم به «شور عشق» داده شد و تمام؟

● سکوی پرتاب شما و بهرام رادان با هم بود. بهرام رادان عامدانه رفت به سمت تجربه گرایی و این باعث شد کارنامه قابل اعتنایی داشته باشد و دو سیمرغ هم بگیرد. اما با این وجود او دیگر جایگاه یک استار را در سینمای ایران ندارد. اما شما انتخاب هایتان طوری بوده یا پیشامد این بوده که جایگاهتان را به عنوان استار تثبیت کرده اید. فکر می کنید این عامدانه بوده یا اینکه شرایط شما را پیش برده؟
نمی دانم این حرفی که می زنم در این زمانه درست است یا نه. ممکن است به نظر عده یی خنده دار بیاید. اما من به شدت به سرنوشت اعتقاد دارم. البته در کنارش تلاش و تفکر و بینش درست را در نظر دارم. به هر حال درباره هر فیلمی فکر می کردم و تصمیم می گرفتم و انتخاب می کردم اما معتقدم که سرنوشت من این طور رقم خورده و دارم در مسیری هدایت شده در کائنات حرکت می کنم. خداوند من را در این مسیر گذاشته و بعد هم به مهناز افشار گفته که خب حالا خودت چقدر توان و دانش داری ؟

● خودتان کدام را بیشتر می پسندید؛ جایگاه یک استار یا یک بازیگر تجربه گرا با نقش های متفاوت؟
من هردویش را در کنار هم می پسندم.

● این ممکن هست ؟
بله. نمی خواهم بگویم این اتفاق برای من افتاده اما می خواهم بگویم سعی کردم فیلم هایی را بازی کنم که مردم دوست داشته باشند و از آن استقبال کنند و در عین حال آدم های اهل فکر بدون غرض ورزی از آن تعریف کنند. برای من ارزشمند است که یک کارگردان یا نویسنده یا خبرنگار و آدم هایی که اهل فکر هستند بگویند خانم افشار فلان کارتان چقدر خوب بود. پس یعنی من آن مسیر را هم تجربه کرده ام.

● فکر می کنید مهناز افشار وقتی می رود در فیلم هایی مثل «چه کسی امیر را کشت» یا «کارگران مشغول کارند» بازی می کند، به خاطر قابلیت های بازیگری اش است یا به خاطر استار بودن او را انتخاب می کنند تا فیلم بیشتر دیده شود؟
در مورد فیلم «کارگران مشغول کارند» آقای مانی حقیقی به من گفتند وقتی بازی من در «سالاد فصل» را دیدند، خوش شان آمد و خواستند من در فیلم شان حضور داشته باشم. در مورد «سالاد فصل» هم من قبلش فیلم خیلی شاخصی نداشتم و اگر توجه خاص آقای جیرانی و حتی اصرارهای آقای شریفی نیا نبود این اتفاق نمی افتاد. جا دارد که از هر دویشان تشکر کنم.

● در این چند سال دو، سه نقش دو بازی کردید که خوب اما خطرناک بود...
بله بسیار خطرناک بود و می توانست من را کاملاً به گوشه یی پرتاب کند. اما خوشبختانه نتیجه این کارها خوب از آب درآمد.

● چطور شد که برای «سالاد فصل» انتخاب شدید؟
در فیلم «خاکستری» آقای جیرانی را در اتاق تدوین می دیدم. همیشه سبک آقای جیرانی را دوست داشتم و البته الان هم دوست دارم. گفتم بالاخره اتفاق به وقتش خواهد افتاد. گذشت و آقای شریفی نیا گفتند آقای جیرانی می خواهند فیلم بسازند و من رفتم و قسمت شد که بازی کنم. وقتی فیلم تمام شد آقای جیرانی گفتند خیلی خوب بودی و شاید من باید این نقش را گسترش می دادم.

● بازی در «چه کسی امیر را کشت» چگونه پیش آمد؟
یادم است که از طرف آقای کرم پور فیلمنامه یی به من رسید که بخوانم. دیدم خیلی کار نویی است، عوامل و بازیگران خیلی خوبی هم دارد. البته برای بازی در این فیلم واقعاً خیلی ترس داشتم چون فکر می کردم مهناز افشار میان این همه بازیگر پیشکسوت و بزرگ چه می خواهد بکند؟ ولی بعد دیدم چه محک خوبی است. آدم به خودش می گوید سعی کن کم نیاری و خیلی خوب باشی. هیچ وقت لطف آقای شکیبایی را یادم نمی رود که من را دیدند و گفتند وقتی سالاد فصل را دیدم، متوجه شدم از نوک پا تا نوک موهایت بازی می کنی. اصلاً باور نمی کردم آقای شکیبایی این حرف را به من بزند. چقدر خالص و چقدر بی عقده و بزرگوار. این حرف را حتی اگر ایشان فقط برای خوشحال کردن من گفته باشد به من انرژی می دهد و برای من خیلی ارزشمند است. یکسری دوستان در سینما به من کم لطفی کردند اما خدا را شکر دوستانی هم داشتم که به من کمک کردند در سینما بمانم. فیلمنامه «چه کسی امیر را کشت؟» را که خواندم، آقای شکیبایی هم آنجا بودند و دوست داشتم باز هم با ایشان کار کنم. البته با هم بازی نداشتیم ولی نقش عجیب و متفاوتی بود. من همیشه دوست دارم نقش های متفاوت و عجیب و غریب بازی کنم. مثلاً آرزویم این است که نقش آنتونی کویین در گوژپشت نتردام را بازی کنم.

● خب اینکه هیچ وقت امکان پذیر نخواهد بود...
عیب ندارد. نقش زنش را که می توانم بازی کنم، (می خندد) متاسفانه در سینمای ایران یا باید نقش دیوانه یا معتاد را بازی کنی تا دیده شوی. هیچ وقت نقش های رئال دیده نمی شوند، در صورتی که در سینمای جهان نقش های رئال جایگاه ویژه یی دارند.

● خیلی از بازیگران به خصوص خانم ها به سمت تجربه های دیگری در سینما مانند کارگردانی رفته اند. شما چنین قصدی ندارید؟
فعلاً قصد کارگردان شدن ندارم. ورود به هر رشته یی تخصص و تجربه می خواهد اما چون قبل از بازیگری تدوین خوانده ام و کارهای فنی را هم دوست دارم، شاید یک روز با اجازه استادان به سمت فیلمبرداری بروم یا با اجازه تهیه کنندگان، تهیه کننده شوم. البته یک قصه کوتاه هم دارم که بدم نمی آید آن را بسازم. این قصه از باورهای خودم ناشی شده و شاید محک خوبی برایم باشد.
 
منبع:رز امروز
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 11:32 PM |

سینمای روزـ رضا ارحام صدر بازيگر پيشكسوت تئاتر و سينما ارديبهشت ماه ‌1302 در محله پاقلعه‌ بخش ‌4 اصفهان متولد شد و فعاليت هنري خود را از سال ‌1326 و بازي در تئاتر آغاز كرده و در واقع از پايه‌گذاران تئاتر در اصفهان محسوب مي‌شود.او همچنين در سال ‌1336 با فيلم «شب نشيني در جهنم» وارد سينما شد و سپس در فيلم‌هايي چون «علي واكسي»، «ستاره‌اي چشمك زد»، «مردان خشن»، «جعفرخان از فرنگ برگشته»، «نصف جهان» و «افسانه شهر لاجوردي» بازي كرد.رضا ارحام صدر عصر روز يكشنبه 24 آذر ماه در منزل مسكوني خود در شهر اصفهان در 85 سالگي از دنيا رفت.  

تشييع پيكر رضا ارحام صدر در اصفهان

  منبع:خبرگزاری فارس

برای دیدن ادامه تصاویر به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 11:35 PM |

محمدرضا گلزار: هرگز به دنبال پول نبوده ام 

مدیرعامل ارتعاشات صنعتی برای اینكه تیمش ازسایر رقبا در لیگ والیبال عقب نماند و اسم این تیم در ردیف تیم های پیكان و سایپا قرار بگیرد محمدرضا گلزار بازیگر سینمایی ایران را با عنوان مربی بدنساز به لیست كادر فنی تیمش اضافه كرد. گلزار نیز خیلی زود این پیشنهاد را پذیرفت تا بعد از مدت ها دوری از والیبال، حال مجددا حرفه ای تر از قبل به این رشته ی ورزشی ادامه دهد. سوپراستار سینمای ایران با قراردادی كه امضا كرده است برای یك فصل روی نیمكت والیبال ارتعاشات می نشیند. وی در بازی هفته هشتم این تیم مقابل بیم مازندران برای اولین بار در تركیب كادر فنی تیم قرار گرفت و از نزدیك بازی والیبالیست های این تیم را نظاره كرد. آنچه می خوانید حاصل گفتگوی ما با محمد رضا گلزار ستاره سینمای كشور است.
● به اعتقاد اكثر كارشناسان والیبال كشور، حضور یك ستاره سینما در والیبال كمی عجیب به نظر می رسد. چه عاملی سبب شد كه شما به جمع تیم ارتعاشات صنعتی بپیوندید؟
▪ من خودم را از خانواده والیبال می دانم. درحال حاضر هم بسیارخوشحالم كه به جمع والیبالیست ها برگشته ام. من والیبالیست بوده ام و مدت طولانی در تیم های پارس خودرو، شیشه و گاز و... كار كرده ام. مدتی هم در باشگاه دیهیم تمرین می كردم و زیر نظر مربیانی همانند فرهاد داخم، حسن نبی، فرید صائبی و حیدرخان به تمرین می پرداختم همچنین در تیم پاس هم بازی كرده ام .

● عامل اصلی كمرنگ شدن حضورتان در ورزش حرفه ای چه بوده است؟
▪ اصلی ترین عاملی كه سبب دور شدن من از ورزش شد ورودم به عرصه ی سینما و موسیقی بود و مدتی كه وارد حرفه سینما و موسیقی شدم به طور كلی از ورزش دور ماندم.

● آیا حضورشما در تیم والیبال هنرمندان در پیوستنتان به تیم ارتعاشات نقشی داشته است؟
▪ من ۳ سال به عنوان كاپیتان تیم والیبال هنرمندان مشغول به فعالیت بودم ولی متاسفانه درحال حاضر این تیم فعالیتش كمتر شده من هم به درخواست آقای شهیدیان مدیرعامل ارتعاشات به این تیم آمده ام و فكر می كنم سابقه ام در تیم والیبال هنرمندان در تصمیم مسئولان ارتعاشات بی تاثیر نبوده است.

● نظرتان در خصوص تیم ارتعاشات صنعتی چیست؟ فكر می كنید در ادامه رقابت های لیگ برتر بتوانید با این تیم به نتایج مناسبی دست پیدا كنید؟
▪ بعد از مدت ها تصمیم گرفتم با سمت مربی بدنساز به والیبال بیایم و این بار حرفه ای تر كار كنم. ارتعاشات اولین سالی است كه در لیگ برتر حاضر شده و تیم جوانی دارد ولی با این كادر فنی كه در حال حاضر در تیم ارتعاشات است امید زیادی به موفقیت این تیم دارم.

● حضورتان در عرصه ی ورزش سبب ایجاد تداخل در فعالیت هایتان در سینما نمی شود؟
▪ یقین دارم كه تداخلی در كار سینما و ورزش برایم پیش نخواهد آمد. با اینكه لیگ برتر وقت زیادی از من می گیرد اما مطمئنم با علاقه ای كه به ورزش دارم و با برنامه ریزی می توانم در هر دو جبهه مثبت عمل كنم.

● به عنوان یك مربی حرفه ای به جمع كادر فنی ارتعاشات پیوستید. مبلغ قراردادتان هم همانند سایر مربیان این تیم بوده است؟
▪ هرگز به دنبال پول نبوده ام همچنین به خاطر دوستی كه با مدیر عامل ارتعاشات داشتم به این تیم پیوستم و تاكنون برسر مسائل مالی هیچ صحبتی نكرده ایم. قصد من این بود كه تاحدودی ورزش و هنر را به هم گره بزنم. مطمئنم مدیر عامل باشگاه می توانست مربی بدنساز حرفه ای تری برای تیمش داشته باشد اما به خاطر سابقه دوستی كه با هم داریم این تصمیم را گرفت.

● علی عروجی سرمربی تیم والیبال ارتعاشات معتقد است كه حضور شما در این تیم سبب شارژ روحی بازیكنان شده است. نظر شما در این خصوص چیست؟
▪ اگر واقعا این چنین باشد من از صمیم قلب بسیار خوشحالم چرا كه دوست دارم هر كمكی كه می توانم به این تیم بكنم.

● آیا تاكنون تجربه بدنسازی آنهم به عنوان مربی را داشته اید؟
▪ من چند سال درباشگاه اكسیژن كار بدنسازی انجام دادم. بنابراین تجربه لازم برای انجام این كار را دارم و سعی می كنم در كادر فنی ارتعاشات صنعتی مفید فایده باشم.

● چهارشنبه شب دیدار مقابل بیم مازندارن در هفته هشتم مسابقات را با نتیجه ۳ بر صفر واگذار كردید فكر می كنید علت شكست تیمتان در این دیدار چه بوده است؟
▪ بازیكنان ما در این دیدار از نظر انفرادی عملكرد خوبی داشتند اما نبود هماهنگی تیمی در بین آنها باعث واگذاری نتیجه شد. سعی می كنیم در دیدارهای آینده روی این نقطه ضعف بیشتر كاركنیم تا بازیكنان با استفاده از توانایی‌های انفرادی خود به نتیجه برسند.
 
منبع: موج
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 3:9 PM |
سال ۱۹۶۲/آخرين عکس ماريلين مونرو:

 سینمای روز-خيلي‌ها عقيده دارند که عکاس چهره‌هاي مشهور، جورج بريس، آخرين عکس مونرو را گرفته است. ولي در واقع عکاس مجله لايف يعني الن گرانت، آخرين عکس را از مونرو گرفت. اين عکس در تاريخ ۷ جولاي سال ۱۹۶۲، هنگام مصاحبه با مونرو در خانه‌اش گرفته شد. در اين مصاحبه مجموعا ۶ عکس از مونرو گرفته شد که يکي از آنها را در زير مي‌بينيد. کمتر از يک ماه بعد مونرو به خاطر خودکشي با «باربيتورات» درگذشت، البته شک و ترديدهايي در مورد علت مرگ مونرو وجود دارد. مصاحبه‌اي که لايف با مونرو انجام داده بود، تنها دو روز قبل از مرگش، ‌در مجله چاپ شد.

با تشکر از سمانه مقدم

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت 6:8 PM |

آقازاده های سینمای ایران!!

سينماي ايران | رئیس
(عكس: الميرا مقدم)

 ● پولاد کیمیایی/ در سایه تیز هوشی پدر
سینمای روز-تیزهوشی مسعود کیمیایی جزء ویژگی های منحصر به فرد اوست که در کنار دیگر وپژگی‌های این کارگردان جلوه گری بیشتری دارد . پیش بینی او از شرایط روز جامعه و رفلکس زودهنگامش نسبت به اتفاقاتی که در آینده رقم خواهد خورد نشانه ایی از همین تیز هوشی است که جلوه بارزآن ساخت فیلم «سفر سنگ» بود. او در دوره ایی دیگر از زندگی کاریش باز هم وجهی دیگر از این تیز هوشی اش را آشکار کرد و پیش از آنکه جامعه به باوری دوباره از جوانان برسد ، کیمایی چهره تازه ای از قهرمان جدیدش رو کرد. قهرمانانی که دیگر آدم های میانسال دهه های گذشته نبودند . او سال ۷۴ ، یعنی دو سال قبل از واقعه دوم خرداد و ایجاد موج جوانگرایی در جامعه شمایل قهرمانش را تغییر داد و جوانانی از نسل آن دروه قهرمانان فیلم های «ضیافت» و «سلطان» شدند وبی شک ورود این نسل تازه در فیلم های کیمیایی زمینه ایی بود برای آنکه در سال های بعد او «پولاد» ش را که در آن سال ها نوجوانی ۱۶، ۱۷ ساله بود به قهرمان اول فیلم هایش بدل کند. کیمایی آرام آرام قهرمان آینده اش را وارد دنیای فیلم هایش داد و او را خیلی بطئی از حاشیه به متن آورد. حضور کوتاه او در فیلم ناموفق «تجارت» بعد ها با قرار گرفتن در کنار قهرمانانی چون «سلطان» و «امیرعلی» به تدریج تصویر قهرمان آینده کیمیایی را شکل داد. این روند منطقی که کیمیایی پدر برای پولاد درنظر گرفته بود در «سربازهای جمعه» به نقطه ماقبل آخر رسید ، یعنی همان جایی که پس از آن می بایست او برگ برنده ایی که سال ها روی آن کار کرده بود را رو می کرد. همان گمشده ایی که کیمایی پس از بهروز وثوقی در به در در پی یافتنش بود، هرچند در برهه ای با حضورعرب نیا و فروتن گفته شد که او آن حلقه مفقوده را یافته ، اما همکاری او با اولی دوام چندانی نیافت و دومی نیز در دو همکاری آخرش با کیمیایی مجالی برای ارائه خود پیدا نکرده بود و همین موجب شد تا همگان در انتظار قهرمان جدید کیمیایی باشند و«حکم» پایان این انتظار بود.
پولاد در هیبت آدمکشی حرفه ای آنچنان در قالب نقش نشسته بود که توانست در برابر درخشش بازیگرانی مثل عزت اله انتظامی ، لیلا حاتمی وخسرو شکیبایی درخشش دیگری داشته باشد . گویی در جایی که همگان به تحسین پولاد در اجرای این نقش پرداختند. کیمایی نفسی راحت از اعماق وجود کشید. سرمایه گذاری او نتیجه داده او حالا از بابت داشتن قهرمانی با ویژگی های مورد نظرش خیالش راحت شد و بر همین اساس است که با خیالی آسوده نقش جوان اول «رییس» را به می سپارد و اعلام می کند که در صورت ساخت «شریک» این پولاد است که نقش اول فیلمش را ایفا می کند. او حالا به پاس تیز هوشی کیمیایی بزرگ تبدیل به بازیگری شده با امضای مستقل ازپدر ، که تداوم آن فقط با انتخاب های صحیح حاصل می شود. تا به این جا مخاطبان چهره او را در آثار دیگری چون «صحنه جرم ورود ممنوع» ومجموعه« مرگ تدریجی یک رویا» که پدرش کارگردان آن ها نبوده دیده است. ایفای نقش آراس مشرقی در مجموعه جیرانی او را به چهره ای شناخته شده در نزد عامه مخاطبان تبدیل کرده است.. بی شک دست پیدا کردن به مخاطب عام از طریق رسانه تلویزیون هدفی است که پولاد آن مد نظر خود قرار داده و شاید در پی اتخاذ این سیاست است که بازی در مجموعه مناسبتی «خونمردگی» را می پذیرد. مجموعه ای که بی شک به خاطر پخش شبانه اش مخاطبان زیادی را جذب خود خواهد کرد .

               

● لیلا حاتمی/ خارج از سایه پدر
هیچگاه زیر سایه پدر قرار نداشت و زمانی اولین حضور حرفه ایی اش را در سینما تجربه کرد که علی حاتمی روزهای آخر زندگی اش را در بستر بیماری طی می کرد ودرست در نیمه های تولید«لیلا» بود که پدرش ازدنیا رفت. البته او پیش از آن تجربه های کوتاهی با علی حاتمی داشت که شاخص ترین آن نقشی بود که در دلشدگان ایفا کرد . اما «لیلا» آ غازی بود برای دوران حرفه ای لیلا حاتمی. شروعی رویایی ، با یک شاه نقش که او از آن نهایت استفاده را برد و توانست موقعیتش را به عنوان یک بازیگر حرفه ایی در سینما تثبیت کند. چهره آرام و لحن صدای او موجب شد تا نقش های از جنس «لیلا» در ادامه به او پیشنهاد شود، اما او در میان انبوه پیشنهادهایش بازی در نقش «شیدا» را پذیرفت. اما حاتمی در ادامه راه در تلاش بود تا شمایلی که از او در اذهان نقش بسته را بشکند و بر همین اساس بود که نقش زنی خیابانی را در فیلم «آب و آتش» جیرانی پذیرفت و با اجرای صحیح این نقش توانست از قالب همیشگی خود خارج شود.
این فیلم اگر برای سازنده اش و یا پرویز پرستویی امتیازی نداشت ، اما برای حاتمی یک اتفاق تازه بود که برایش تندیس پنجمین جشن سینمای ایران را هم به ارمغان آورد. ایفای نقش مادر پسر بچه‌ای ده،دوازده ساله در فیلم «مربای شیرین» مرضیه برومند تلاش دیگری بود از او تا بار دیگر خود را در نقشی تازه محک بزند. او در حالی بازی در این نقش را پذیرفت که کمتر بازیگر همسن و سال او حاضر می شد در آن شرایط نقش یک مادر را ایفا کند.«سالاد فصل»و«حکم» دیگر نقش های متفاوت کارنامه لیلا حاتمی هستند که او به مانند اکثر کارهایش به درستی از ایفای آن ها بر آمد. او طی سال ها فعالیت خود در عرصه بازیگری تجربیات دیگری چون « شاعر زباله ها »،«سیمای زنی در دوردست» ،« ارتفاع پست» ، «ایستگاه متروک» و... دارد ، فیلم هایی که هرچند شمای آشنای لیلا حاتمی را در ذهن مخاطب ترسیم می کرد ، اما در اکثر این آثار حاتمی با دریافت درست از نقش ها توانست وجه ای تازه به کاراکترهایش جلوه گر کند. او اخیرا تجربه ای نو در فیلم «بی پولی» داشته که باید تا جشنواره فجر در انتظار ماحصل کار او بنشینیم
.

 
● گلشیفته و شقایق ‌فراهانی / خواهران غریب
خواهران فراهانی، صرفنظر از مقوله کوچکتر بزرگتری، در بازیگری هم مسیرهای متفاوتی را پیموده‌اند. شقایق، در تئاتر بازیگر نسبتا خوبی نشان داده، مثلا در نمایشی که به کارگردانی پدرش بهزاد فراهانی و برداشتی آزاد از داش آکل صادق هدایت بود، بازی خوبی از خود به نمایش گذاشت. در سینما هم، در فیلمی چون «چتری برای دو نفر» بازی متفاوت و پیچیده‌ای را از او شاهد بودیم، اما به هر حال، «طوطیا» یا «عشق کافی نیست» و امثال آنها چندان اعتباری برای بازیگرش به ارمغان نمی‌آورند.
اما حقیقت این است که سینما سنگ محک دیگری برای گلشیفته بوده است. از اولین فیلم عمرش، درخت گلابی، به راحتی می‌شد بارقه‌های استعداد را در بازی عجیب اما ملموس و طبیعی‌اش دید. اما به رغم همه واکنش‌های مثبت، هنوز می‌شد نگران بود.
نگران استعداد کودک و نوجوانی که ظهور می‌کند اما با بلوغ و بزرگسالی دیگر نشانی از آن باقی نمی‌ماند. اما گلشیفته متفاوت بود. پس از چند سال غیبت شاهد بازگشت دوباره او بودیم. دوره‌ای که «بوتیک» سرآغاز موفق آن محسوب می‌شد. طبیعی بود که سینمای ایران قدم این چهره مستعد و جدید را مبارک بشمارد و از آن به بعد سیل پیشنهادها بود که به سوی او سرازیر می‌شد. تقریباً هر فیلم یا سریالی که دختری جوان را محور قرار داده بود او را می‌خواست.
اما از بین همه آنها، «میم مثل مادر»، «اشک سرما» و «سنتوری» آثار مهم‌تری هستند. «م مثل مادر» قرار است اثری باشد در ستایش جایگاه مادر، اما اینکه هست یا نیست ربطی به تلاش مستقل گلشیفته برای ترسیم پرتره درد کشیده مادر ایرانی ندارد. او امضای خود را پای اثر می‌گذارد. یا در «اشک سرما»، او دختری‌ست ساده، چوپانی در میان برف و کوه و توطئه و مرگ که لطافت و معصومیتش قربانی خشونت بی‌رحم جنگ می‌شود. «سنتوری» هم جلوه متفاوتی‌ست از چهره تیپیکال دختر شهری متوسط که در ضمن همسر یک هنرمند هم هست.
«تفاوت جنس بازی او در دوران عاشقی و بعد آن دعواهای وحشتناک خیره‌کننده است. گویی بازیگر مورد علاقه ما، فیلم به فیلم، همزمان با بالا رفتن سن، پخته‌تر شده و غریزه شگفت‌انگیزش را با تجربه و تکنیک آمیخته است. حالا هم، با دی‌کاپریو و راسل کرو همبازی شده و اسطوره‌ای چون ریدلی اسکات هدایش کرده که اگر تداوم داشته باشد و بتواند با تسلط بر آن زبان و فرهنگ، خود را با شرایط سینمای فوق حرفه‌ای هالیوود وفق دهد قطعا شایسته اسکار خواهد بود. بالاخره کمتر از شهره آغداشلو که نیست، هست؟

 alt

● میلکا و مهراوه شریفی‌نیا / خواهران قریب
▪ حکایت مهراوه و ملیکا مثل شقایق و گلشیفته است. البته مهم نیست کی به کی برتری دارد، به هر حال هر کسی راه خودش را می‌رود اما انتخاب‌های درست مبتنی بر استعداد و علاقه هم جایگاه خودش را دارد. ملیکا شاید چندان علاقه‌ای به بازیگری نداشته باشد چون مهم‌ترین نقش سینمایی‌اش به «مهمان مامان» (۱۳۸۲) بازمی‌گردد اما مهراوه که او را با نقش کوتاهش در «زیر پوست شهر» می‌شناختیم به یکباره با «ساعت شنی» و «روز حسرت» جلوه‌هایی دیگر از قدرت بازیگری‌اش را نشانمان داد؛ نقش‌های پررنگ و پیچیده‌ای که اجرایشان از عهده هر کسی برنمی‌آید. البته شاید همه نقش زن درگیر ایستاد را با پانته‌آ بهرام به یاد بیاورند. چنانکه، مرد معتاد هم متبادر با نام بهروز وثوقی‌ست، اما دقیقاً همین‌جاست که ارزش کار بهرام رادان و مهراوه شریفی‌نیا معلوم می‌شود. اینکه از اسطوره‌ها عبور کنی و بتوانی نامت را به کمک استعداد و تلاش و شاید عشق به هنرت در حافظه شلوغ و سلبی مخاطب، ثبت کنی. نکته دیگر گریز از کلیشه‌هاست تکرار در نقش زن عبوس و بداخلاق که مشکلاتی عموماً غیرعادی دارد او را تهدید می‌کند. مهراوه نباید، ترانه همیشه ۱۵ ساله باقی بماند.

باران کوثری


● باران کوثری / از تبار بانوی اردیبهشت
باران کوثری، قطعاً نمونه موفق
offspring هاست. کسی که خودش را ازسایه مادرش فراتر برد و مستقلاً جایگاه ویژه‌اش را در سینمای ایران به‌دست آورد. شاید تماشاگران «روسری آبی» فکرش را هم نمی‌کردند که دختر کوچولوی شیطان فیلم، روزی به یکی از امیدهای این سینما تبدیل شود. حتی «زیر پوست شهر، هم نشان چندانی از آن «امید» و این «آینده» نداشت. اما «رقص در غبار» و پی‌آیندهای دیگر، اذعان سینمادوستان را متوجه استعدادی نوظهور کرد. در این میان، «خون بازی»، «روز سوم» و مجموعه تلویزیونی «صاحبدلان» نقاط اوج کارنامه باران هستند. اولی، تبدیل شده به آزمون بازیگری برای هنرمندی که می‌خواهد خود را ثابت کند و البته نقش‌های خاصی همیشه جواب می‌دهد. معتاد، عقب‌مانده، بیمار و.... همیشه بستری برای ظهور قدرت بازیگری بوده‌اند و باران هم در «خون بازی» قدر این فرصت را می‌داند. «روز سوم» هم چالشی دریغ‌انگیز در نقشی دشوار است. بهره درست و حرفه‌ای از صدا و بدن و چهره، در عین محدودیت‌های فیزیکی، یکی از اوج‌های کارنامه باران را رقم می‌زند. اما و فقط یک نکته: پیشتر، از انتخاب درست گفتیم. انعطاف‌پذیری هم یکی‌دیگر از رازهای بازیگران بزرگ است. فرار از نقش‌های تکراری و تلاش برای دستیابی به افق‌های نو. بازی در «توفیق اجباری»ها قطعاً ثمره چندانی برای یک عاشق نخواهد داشت.

              

● پگاه آهنگرانی / همچنان با کفش‌های کتانی
برای بودن و ماندن در هنر
صنعت رسانه بی‌رحیمی چون سینما، فرزند سینماگر بودن یک امتیاز برای شروع است اما «ماندن» و «اثبات» بستگی تمام به شایستگی‌های هنرمند دارد. «دختری با کفش‌های کتانی» شروعی رویایی برای پگاه آهنگرانی بود. بودن میان حرفه‌ای‌ها و استخوان خردکرده‌های بازیگری و فیلمی که حول تو می‌چرخد. شاید بتوان گفت او بود که دوره جدیدی از حضور دختران نوجوان و جوان در سینمای ایران را آغاز کرد. اما حضور پگاه تا «زندان زنان» چند سالی به تعویق افتاد. این فیلم، اما بیشتر متعلق به رویا نونهالی و رویا تیموریان بود تا او. هر چند می‌شد تلاشش را برای درآوردن نقش به عینه دید و این دقیقاً رمز بازیگران بزرگ است. کسی نباید این «تلاش» و مرارت را ببیند، و این نقش و فقط نقش است که باید دید و ثبت شود. پگاه چندان پرکار نیست و نمی‌توان با یکی دو نقش، قضاوت درستی درباره جایگاهش در بازیگری داشت. حتی «سه زن» هم نمی‌تواند معیار نهایی باشد. شاید، باید همچنان منتظر بمانیم.

                                           

● میلاد صدرعاملی / گریز به بازیگری
از میان معدود فرزندان سینماگران سینمای ایران، آنانی که به مقوله‌ای غیر از بازیگری پرداخته‌اند کم نیستند، راما قویدل، بهمن کیارستمی، سمیرا و حنا مخملباف و ... . اما میلاد صدرعاملی با آنها یک تفاوت کوچک دارد. میل به بازیگری و تجربه‌اش حتی برای یک بار. «من، ترانه ۱۵ سال دارم» اولین و آخرین تجربه بازیگری او بود و گویا سنگ محکی که راه آینده را به او نشان داد. ساخت چند مستند و آمادگی برای ورود به سینمای کوتاه و بعد حرفه‌ای، مسیری است که میلاد برای حضور در سینمای ایران برگزیده است. راهی که قطعاً روشن‌تر از بازیگری معمولی بودن است.


● رضا داودنژاد / به دنبال پدر
دقیقاً نمی‌توانم جایگاه خودم را در این سینما مشخص کنم. بازیگر، دستیار کارگردان و برنامه‌ریز! سرمایه‌گذار! تهیه‌کننده، مشاور! و یا مجموعه‌ای از همه اینها، شبیه به نقشی که محمدرضا شریفی‌نیا ایفا می‌کند!
استقلال، واژه شریفی‌ست. همانی که نیکلاس کیج برای رسیدن به آن، حتی نامش را عوض کرد که زیر دین عمویش، فورد کوپولای کبیر نباشد و یا آنجلینا جولی که مدت‌هاست از پدرش جان وویت جلو زده. همراه پدر بودن و از نفوذ و تاثیر او برای پیشرفت در مسیر حرفه زندگی اصولا چیز بدی نیست. اما در عین حال تلاش موازی برای ساخت دنیای شخصی و استقلال هنری هم ارجمند است و من حداقل به خدم هیچ بدهی ندارم چون میدانم که تلاشم را کرده ام. خطاب این سطور، به همه
off-spring هاست.
اعتقاد چندان به شانس و اقبال ندارم. اگر والدین ما دارای دارای جایگاه و اعتبار در این سینما هستند مرهون استعداد و کوشش خودشان است. حکایت پدر و مادری‌ست که فرزندشان را به ۷سالگی می‌رسانند و بعد دستشان را می‌گیرند و می‌برندشان دم مدرسه. از آنجا به بعد خود آن بچه است که سرنوشتش را رقم می‌زند. شاگرد تنبل داریم و شاگرد زرنگ و یادمان باشد فرزند آلبرت اینشتین اصلاً نابغه نبود.

رضا داوودنژاد

با تشکر از رضای عزیز

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت 3:4 PM |

سینمای روز-در تازه ترین اظهار نظر گلشیفته فراهانی وی عنوان داشت:یکی ازافتخاراتم این است که بتوانم سفیری خوب برای ایران باشم ، من در هر شرایطی به شدت عاشق ایران هستم، اما فردا همه چیز را مشخص می کند؛ من با پاسپورتم از ایران آمده ام و انشاءالله با همین پاسپورت هم به ایران بازخواهم گشت.

http://groups.yahoo.com/group/Salijoon-Groups/

به گزارش داستان حضور «گلشیفته فراهانی» و حواشی بعضاً تأسف انگیزی که پیرامون حضورش در تازه ترین ساخته سینمایی «رایدلی اسکات» بوجود آمد تقریباً در ایران رو به فراموشی است اما عاقبت حضور سینمایی این بازیگر توانا، در ایران هنوز …..

به نقطه قطعی خود نرسیده است.

اگرچه پس از حضور بدون حجاب و خلاف عرف و فرهنگ ايراني فراهانی روی فرش قرمز مراسم افتتاحیه فیلم «مجموعه دروغ ها» و مصاحبه منتشر شده از او، بسیاری رسانه ها، قطعیت نظرش را بر ماندن در آمریکا و ادامه فعالیت در سینمای هالیوود دانسته بودند، اما او کماکان بر این باور است که «ایران بهترین جایی است که یک فرد می تواند در آن زندگی کند و جایی است که یک نفر می تواند خوش بگذراند.»

http://groups.yahoo.com/group/Salijoon-Groups/

«گلشیفته فراهانی» که برای حضور در نشست پرسش و پاسخ فیلم «درخت گلابی» به دعوت داریوش مهرجوئی به لس آنجلس رفته بود، در مقابل این سئوال که آیا او درغرب خواهد ماند و یا اینکه به ایران باز خواهد گشت به حاضران گفت:«آدم از فردا هیچ خبری ندارد. شاید این حرف کمی فلسفی باشد ولی من کلاً در زندگی سعی می کنم به فردا فکر نکنم. در واقع مسئله ای که برای من پیش آمد به خاطر رفتن روی فرش قرمز بدون روسری بود که شاید اولین باری است که بعد از انقلاب رخ می دهد اما مسئله این است که من کارغیرقانونی نکرده ام و قوانین هر کشوری تا آنجایی که مرزهای آن کشور هستند صادق است، همانطور که می بینیم مهمان هایی هم که به ایران می آیند روسری سر می کنند.»

منبع:خبرگزاری newnews

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت 10:21 AM |
باسمه تعالی

عکس های شهره قمر بازیگر فیلم انعکاس

 

شهره قمر: انعکاس را در سینما دیدم در کنار مردم اما کسی من را نمی شناخت

 

 

 

 

 

 

 

گفتگو با شهره قمر 

 

سینمای روزـدر ابتدا می خواستم یک بیوگرافی از خودتان برایمان بگویید.

من متولد اول مهر ماه 1364 هستم. اصلیتم از سمت پدری کرد است. در واقع متولد کردستان هستم، منتها شناسنامه ام صادره از تهران است. ولی خب از افتخاراتم این است که بگویم من یک کرد هستم و محل تولدم یک شهرستان در کردستان بوده است. تحصیلات آکادمیک ندارم، رشته اصلی ام حسابداری است. عاشق هنر هستم. به موزیک خیلی علاقه دارم، خودم هم می شود گفت به یک نحو موزیسین هستم، گیتار را به صورت حرفه ای می زنم، آموزش هم می دم، البته در پی تشکیل یک گروه کر هم هستم.

 

چه طور شد که بازیگر شدید؟

در واقع کار اول من، یعنی شروع فیلمبرداری من، فیلم رئیس مسعود کیمیایی بود. که من روزی برای دیدن ایشون، کلا خیلی علاقه مند بودم به اینکه برم کارگردانان به نام و مطرح را از نزدیک ببینم. کما اینکه دیدن آقای مهرجویی رفتم، دیدن آقای عباس کیارستمی رفتم، دیدن آقای بیضایی و خیلی از کارگردانان به نام. خیلی دوست داشتم از نزدیک باهاشون برخورد داشته باشم. بر حسب اتفاق یعنی روزی که من رفتم دیدن آقای کیمیایی، سکانس های تیر خوردن پولاد کیمیایی بود در فیلم در همان دفتر آقای کیمیایی، یعنی در واقع هشتاد درصد فیلمنامه تمام شده بود. که ایشان که من را دیدن، بنا به درخواست ایشان، گفتند بیایید و من نقشی را برای شما می آفرینم و شما بازی کنید و من به افتخار این پیشنهاد شان و به احترام شان که دست رد به سینه ایشان نزنم، رفتم و آن نقش را بازی کردم که در نهایت چیزی که از آن نقش ماند، در حد چند تا سکانس بود. اکثر پلان های من با آقای داریوش ارجمند در کاراکتر رئیس و با مهناز افشار، این ها درآمد، به خاطر اینکه اصلا قرار نبود من در این فیلم بازی کنم و خودم هم تمایلی نداشتم برای بازی در این فیلم. ولی خب گفتم صرفا برای اینکه دست رد به سینه استاد کیمیایی نزده باشم به خاطر همین قطعا اولین کار سینمایی ام را انعکاس معرفی می کنم. چون آنجا دیگه واقعا به زوایای شخصیتی من شناسنامه داشت و احساس کردم واقعا یک میدان است برای اینکه خودم را نشان دهم اگر توانایی است در من، واقعا احساس کردم می توانم در این فیلم و در این کار به نمایش بگذارم.

 

پس ورود تان به سینما با رفتن و دیدن کارگردان ها بوده است؟

بله.

 

آشنایتی هم داشتید که پیش شان رفتید؟

نه. من از طریق شاگردان و دوستان کارگاه آقای کیمیایی بود که رفتم. بالاخره آدم دوستان زیادی دارد که یکی شان شاگرد آقای تارخ هستند و یکی شان یک جای دیگه کار می کنند و... یکی از دوستان من، که لزومی نداره اسم شان را ببرم، باعث شدند که این ارتباط به وجود بیاید و خیلی اتفاقی بود چون دفتر آقای کیمیایی خیلی شلوغ بود و داشتن فیلمبرداری می کردن و همه می آمدن و می رفتن. من زرنگی کردم و رفتم لحظه ای خودشان در اتاق استراحت می کردن، در زدم رفتم داخل و با ایشان صحبت کردم. به گفته آقای کیمیایی من باید یک پدیده بشم و آقای کیمیایی گفتن به لحاظ چهره خاص تون، صدای خاص تون و فیزیکی که دارید مطمئنا شما یک سوپر استار می شوید. حالا ببینیم حرف شان تا چه حدی صحت داره.(با خنده)

 

اگر کسی از شما بپرسد که چگونه باید بازیگر شد و چگونه باید جلو رفت چه جوابی به او می دهید؟

من نمی توانم قضاوت کنم و یا توصیه ای بکنم. برای اینکه ورود من به سینما خیلی اتفاقی اتفاق افتاد. من نه دوره کلاس خاصی دیده بودم و نه تحصیلات آکادمیک داشتم. البته الان دارم به شدت روی بیانم کار می کنم. الان یک سری دوره های آموزشی فشرده، تا قبل از شروع فیلمبرداری کار جدیدم، را با یکی از تئاتریست های خیلی خیلی معتبر شروع کردم. تقریبا می شه گفت استاد خصوصی گرفتم که روی بیانم با من کار کنن. می خواهم اگر نقش کاملا متفاوت است، من هم بازی متفاوت تری داشته باشم. کسانی هستند که می روند زحمت می کشند، درس می خوانند و با تحصیلات آکادمیک وارد این حرفه می شوند. کسانی هستند که خیلی اتفاقی، مثل خیلی از بازیگران ما، وارد این عرصه شده اند. می توانم بگویم که ورود من هم کاملا اتفاقی بود. کما اینکه خودم خیلی علاقه داشتم به بازیگری. برای اینکه من در دوران دبیرستان و دانشجویی ام، کاملا علاقه مند بودم و گروه تئاتر را به عنوان سرگروه هدایت می کردم. از بچه گی هم مقلد صدای خانواده بودم، هر کی می آمد خانه ما و می رفت، من باید اداء آن را درمی آوردم. دلقک شده بودم. این حس و پتانسیل از بچه گی در من بود. من احساس می کردم این کاریزما را دارم که بتوانم بروم و روی آن سرمایه گذاری کنم.

 

چطور با آقای کریمی آشنا شدید؟

ایشان خودشان نه، ولی دستیار اول شان بازی من را در رئیس دیده بودند و همان یکی دو تا پلان کار خودش را کرده بود. که یک دختری با کاپشن زرد و با یک پوزیسیون اسلحه به دست، در فیلم رئیس مسعود کیمیایی بازی کرده است. به نظر آقای کریمی بازی من در رئیس، خیلی خوب بوده است. ایشان به من زنگ زدند و از من دعوت کردند که به دفتر شان بروم. من وارد دفتر شان که شدم، گفتند متأسفانه چهره تان به این کار نمی خورد. منم خب مقنعه و مثل همیشه مانتو شلوار ساده. آقای کریمی گفتند ما یک زن کاملا وحشی و آنچنانه می خواهیم. من هم گفتم که به هر حال با من تماس گرفتید و من هم آمدم خدمت تان. یک تست بازیگری از من گرفتند. گفتند با این بازی خوب کاشکی چهره تان هم می توانست در بیاد. من خداحافظی کردم و رفتم. دو روز بعد مجددا با من تماس گرفتند و گفتند که شما تشریف بیاورید که ما امتحان های گریم را هم روی صورت شما انجام بدیم تا ببینیم چهره شما تا چه حدی جواب می دهد. لنز های مختلف چشمی برام استفاده شد، گریم های مختلف، خیلی اذیت می شدم، گریم من کاملا چهار پنج ساعت طول می کشید. تا آن قب قب، آن بینی و آن لب و دهان را عوض می کردند، خیلی اذیت می شدم. ولی خب در نهایت خیلی خوشحال شدم وقتی نتیجه کار را دیدم. اصلا من نبودم

 

جایی پیش آمد که کار برای تان سخت شود؟

روز های اول بازی ام، آن پلان کافی شاپ، من یادم است که از آنجا دیگر گفتم من بر می گردم تهران(با خنده). من نمی تواتم. واقعا نمی تواتم. چون آن پلان اصلا در فیلمنامه هم قرار نبود که باشه. قرار بود ما فقط سوار کالسکه شویم و بریم قهوه بخوریم. هیچ دیالوگی در کار نیست. هیچ ریکشنی در کار نیست. یک جورایی غافلگیر شده بودم. آن پلان و آن سکانس خیلی اذیت کننده بود. چون من برای اولین بار جلوی کامبیز دیرباز، یک بازیگر حرفه ای بودم. البته نمی گم که احساس می کردم که شاید در بازی از ایشان کم بیاورم، چون احساس می کردم که اگر سعی ام را بکنم، حالا نه نسبت به ایشان، نسبت به خودم می توانم بازی قابل قبولی را ارائه بدهم. آقای دیرباز در آن لحظه ها خیلی کمکم کردند؛ با آن تمرکز های که به من می دادند و... من احساس می کنم واقعا اگر نقش مقابل من را کسی جز آقای دیرباز بازی می کردند، من نمی توانستم. به ایشان و خانم شان واقعا ارادت دارم. در آن سکانس من به خانم آزیتا موگویی(همسر آقای کریمی)، مدیر تولید پروژه، گفتم آزیتا جان من دیگه نیستم. چون آن بازی درنمی آمد. دوباره می گفتن با غلوه بیشتر. من گریه کردم و گفتم من این نیستم. گفتن اتفاقا بازیگر خوب، بازیگری که آن چیزی را که نباشه بازی کنه. من یک حرفی را در نوشته های رابرت دنیرو خواندم که گفته بود، بازیگر واقعی کسی است که نقشی را که خودش نیست و 180درجه با کاراکتر خودش فاصله دارد، بازی کند. افتخاری نیست که آدم بیاد و یک نقش مثبت را بازی کنه. من فکر می کنم سخت ترین بازی زندگی ام در انعکاس بود. چون زمین تا آسمان با خودم فرق داشت.

 

نظر تان درباره بازی خودتان در انعکاس چه است؟

من بعد از اینکه بازی خودم را در انعکاس دیدم، به عنوان کار اول و کار حرفه ای جلوی دوربین، نمی گم خیلی بد بود، خب برای کار اول بازی ام خیلی نقات ضعف داشت. الان که بازی ام را می بینم، فکر می کنم شاید می توانستم بهتر از این باشم.به هر حال تجربه اول دیگه، انتظار بیشتر از من نباید داشته باشید.

 

آیا شنیده بودید در فیلم انعکاس گریمتان باعث شباهت چهره تان با خانم پرستو گلستانی شده بود؟

جدا؟ نشنیده بودم. البته می شنیدم که این اصلا تو نیستی. خب این کاملا یک خانم مشکی بود، ولی من تقریبا بورهستم و آن نقش از خودم چاق تر بود و من در یک دوره یک ماهه، می توانم بگویم 6-7 کیلو اضافه وزن پیدا کردم برای اینکه به آن نقش بخورم. آقای حاجی میری و آقای کریمی اعتقاد داشتن که این زن باید پر باشه، چاق باشه، قب قب داشته باشه و سنش باید بالا باشه. نمی خواهم بگویم که حرکت بازیگران هالیوودی را انجام دادم، ولی کمتر کسی در ایران پیدا می شود که چنین کاری را بکند و یا اینکه چهره خودش را زیر سوال ببرد. من واقعا این چیزها برایم مهم نبود و فقط می خواستم بهم بگویند بازیگر خوب، نمی خواستم بگویند چقدر خوشکله.

 

الان مشغول چه کاری هستید؟

الان قرارداد کار دوم ام را امضا کردم و در واقع دومین همکاری من با سبحان فیلم است. و باز یکی از نقش های اصلی فیلم را ایفا می کنم و خیلی هم خوشحالم از این بابت.

 

این نقش هم مثل نقش انعکاس است؟

کاملا نقطه مقابل آن است. نقش یک روزنامه نگار چادری و کاملا یک پوزیشن دیگه است. چون من اعتقاد دارم بازیگر نباید در یک نقش تکراری و کلیشه ای بشود. اگر من نقش فرشته را بازی کردم، اینجا در نقش X کاملا نقطه مقابل آن قیافه، آن کاراکتر، آن گریم و اصلا دیگه شما من را نمی شناسید. و یکی از خصوصیات خودم را به عنوان یکی از نکات مثبت خودم بگم، صورت فوق العاده گریم خوری دارم. یعنی وقتی گریم من را در انعکاس می بینی، یعنی کسی الان من را نمی شناسه. شخص من عقیده دارم وقتی بازیگر می ره جلوی دوربین نباید خودش باشه. خیلی ها را من دیدم که به محض اینکه می خواهد چره شان زیر سوال برود، می گن نه ما این نقش را بازی نمی کنیم، چون می خواهیم همیشه زیبا باشیم. ولی من اینجوری نیستم، یعنی وقتی تست گریم شدم و خودم را در آینه دیدم، کاملا یک زنی بود که خب از سن واقعی خودم 10-15 سال بزرگ تر نشان می داد، لنز های مشکی، آرایش یک زن آنچنانه و اصلا برام مهم نبود چون من جلوی دوربین که می رم فراموش می کنم شهره قمر هستم. من آن کاراکتری هستم که قرار است بازی کنم. ولی در این نقش خیلی خوشحالم که در واقع این کاراکتر خیلی به خودم نزدیک است. یک زن کاملا آرام، تودار و مذهبی و خیلی خوشحالم که این نقش به من پیشنهاد شد و نقش مقابل اولین کارم را دارم بازی می کنم.

 

دوست دارید در بازیگری به چه درجه ای برسید؟

خب مسلما به یک درجه ای که بشود اسمم را گذاشت سوپر استار. من فکر می کنم این آرزوی هر بازیگری است.

 

نام بازیگران مورد علاقه ی تان را نام ببرید ؟

فاطمه معتمد آریا، هدیه تهرانی، رضا کیانیان، پرویز پرستویی نازنین و آقای عزت الله انتظامی.

 

دوست دارید با این عزیزان تجربه بازی داشته باشید؟

صد در صد. اصلا یکی از افتخارات من اینکه یک روزی بتوانم با آقای پرستویی یا کیانیان بازی مقابل داشته باشم.

 

دوست دارید با کدام کارگردانان همکاری داشته باشید؟(به غیر از آقای کیمیایی)

کار کردن با آقای کیمیایی که یکی از افتخارات من بود. من همه کارگردانان را دوست دارم و به شان احترام می گذارم؛ چرا که احساس می کنم هر کارگردانی نسبت به خودش یک سری استعداد ها دارد. این نیست که من بگم چون برای اولین بار رفتم جلوی دوربین مسعود کیمیایی، پس من باید قدرت انتخابم را از دست بدم، چون من اولین تجربه ام با سلطان سینمای ایران بود، این نیست. ممکن من برم در اوج سوپر استاری ولی با یک کارگردانی که کار اولش است کار کنم. برای اینکه ما باید با همدیگه تعامل داشته باشیم، به همدیگه کمک کنیم، کما اینکه ایشان به من کمک کردند یا آقای کریمی به من کمک کردند. من هم سعی می کنم، به کسانی که دوست دارند بازیگر شوند، کسانی که تازه می آیند در این کار و به کارگردانان تازه کار کمک کنم. این نیست که من فقط با کارگردانان خوب و مهم کار کنم، نه این نیست.

 

وضعیت سینمای ایران را چه طور ارزیابی می کنید؟ (در مورد پیشرفت یا پسرفت )

نمی توانم بگویم پسرفت می کند، برای اینکه وقتی فیلم ها و به خصوص سطح کیفی فیلمنامه ها را دارم مقایسه می کنم، از لحاظ کیفیت بخواهم در نظر بگیرم، روند خوبی داشته است. حالا ممکن است فروش فیلم ها به لحاظ مالی و تجاری یک مقدار ضعف پیدا کرده باشد، ولی به لحاظ کیفی سطح فیلمنامه ها کاملا نسبت به قبل بهتر شده است.

 

به غیر از بازیگری فعالیت و شغل دیگری هم دارید؟

بله. در واقع مربی ایروبیک هستم، در یکی از باشگاه های خصوصی در حال تدریس ورزش هستم. شاگرد های خوبی دارم. ورزش یکی از رکن های اصلی زندگی من است. شاید بتوانم بگویم که بیشتر اوقات فراغت ام را ورزش می کنم، اسب سواری می کنم و کار مربی گری می کنم.

 

در کودکی چه طور بچه ای بودید؟ آیا در بچه گی هم علاقه ای به بازیگری داشتید، به تئاتر های مدرسه و...؟

کاملا. تئاتر های عروسکی مخصوصا، خیلی کار می کردم. چون من بیشترین دوران کودکی ام را در شهرستان بودم و چون شهرستان امکانات اش زیاد نبود، کار تئاتر های عروسکی می کردیم. خیلی شیطون بودم، خیلی شیطون بودم. الان دوستان هم دوره ایم من را می بینند، می گویند ما می دانستیم تو یک چیزی می شی(با خنده)، تو یک کاری می کنی، تو آدم معمولی نبودی. آن همه بالا و پایین داشتی و خیلی شلوغ بودم، مثلا اداء معلم هایم را در می آوردم، تقلید صدای دبیر هایم را در می آوردم، شلوغ می کردم.

 

انظباط تان چند بود؟

انظباط ام همیشه باور کنید بیست بود. این را دیگه بالاخره دبیران ام مصاحبه هایم را می خوانند و می بینند. وافعا آدم منظبطی بودم، بچه تنبل و شلوغی نبودم، خیلی شیطون بامزه بودم. من سه سال دانش آموز ماردم بودم، چون پدر و مادر من، جفت شان دبیر آموزش و پرورش بودند، البته الان بازنشسته شدند. واقعا آدم مرتب و با نظافتی بودم، ولی شیطون بودم، مثل بچه های دیگه ای که فقط درس می خواندن و سر شان در درس و مشق بود، نبودم. همش دوست داشتم یک اتفاقی بیفتد، بادکنک می ترکاندیم در گوش این و آن، آب می پاشوندیم.

 

درس تان چه طور بود؟

خوب بود. خیلی خوب نبود.

 

پس اهل کتاب هستید؟

اوقات فراغتی را که دارم جز ورزش، دیدن فیلم های روز دنیا است، خیلی فیلم می بینم، و همینجا جا داره به کسانی که واقعا علاقه دارند به بازیگری، حتما باید فیلم ببینند، کتاب بخوانند و مطالعه داشته باشند. دیدن فیلم و مطالعه مکمل هم هستند و دیدن یک سری دوره های آموزشی بازی و بیان خیلی مهم است که متأسفانه من یا فرصت اش را نداشتم یا وافعا آن اتفاق برایم نیفتاد. من تا یک و ماه نیم دیگر، که فیلمبرداری فیلم جدید ام آغاز می شود، دارم با یکی از اساتید تئاتر بازی و بیانم را قوی می کنم.

 

خانم تهرانی در دوران بچگی به گفته ی خودشان بعد از تماشای فیلمی در مقابل آینه ادای بازیگر فیلم را در می آوردند، شما هم به سراغ آینه می رفتید ؟

نه ولی خودم را در قالب آن کاراکتر می گذاشتم و جو گیر آن نقش می شدم. آدم وقتی بچه است، از یک چیز هایی خوش اش می ِآید که وقتی بزرگ می شی، به آن می خندی.

 

شده در اتاق تنها باشید و در حال تمرین ، خانواده صدایتان را بشنوند که با خودتان حرف میزنید ؟

بله کاملا. ترمرکز های گریه، خندیدن ها، خندیدن های درست و اصولی و ... من الان این فیلمنامه ای که دست ام است، سه چهار ماهه دارم مطالعه می کنم، الان تازه دارم خودم را به آن کاراکتر نزدیک می بینم. کلا تمرین برای یک بازیگر، خصوصا تمرین بیان، می تواند خیلی در روند بازی اش تأثیر بگذارد. بیان 50 درصد قضیه است و چهره و بازی و ریکشن هم 50 درصد قضیه. این ها باید مکمل هم باشند.

 

شما روزنامه هم می خوانید ؟ یا مجله ی خاصی هست که الآن در ذهنتان باشد ؟

بله . کاملاً . مجلات مختلفی را می خوانم . معمولاً مجله ی خانواده را می خوانم که حالا خودم هم با آن ها مصاحبه داشتم .

 

مثلا مجلات سینمایی یا خانوادگی یا بهداشتی یا ... ؟

فرقی برایم نمی کند . مثلاً روزنامه ی همشهری یکی از روزنامه هایی است که من هر روز برایم می آید دم منزل و اصلاً خانوادگی همشهری خوان هستیم یا روزنامه ی ایران که پدرم اصلاً روزنامه خوان هستیم ولی حالا مجلات متفرقه مثلاً مثل همین زندگی ایده آل و این ها را معمولاً و مخصوصاً این که از ما ها هم صحبت می شود ، از بازیگر ها هم مطلب می نویسند ، خوب به طبع آدم تحریک می شود می رود می گیرد که ببیند که چی درباره اش نوشتند ، اصلاً اوضاع از چه قرار است ؟ نقاد ها این سری چی گفتند ؟

آن قدر نقد در مورد من نوشته شد ، آن قدر من اذیت شدم . البته ببینید من می گویم که من موفق شدم .

یعنی احساس می کنم که موفق بودم که این قدر نقد ها به سوی من آمد . چون آدم تا زمانی که مطرح نشود هیچ نقدی بهش نمی شود و من احساس می کنم که یکی از دلایلی که شاید موفق تر از قبل عمل کنم همان نقد های بد بود و نقد های خوب . من می گویم نقد خوب بهتر کمک می کند به آدم ، نقد بد با یک مقدار انرژی حالا مثلاً بد تر ولی بالاخره همان جهت را به بازیگر می دهد . چرا ؟ برای این که بازیگر احساس می کند که دیده شده و حالا وقتش است که دیده تر بشود ، پس دیده شده چون نقد دارد در موردش می شود .

خب نقدهای خوب هم در مورد من زیاد بود . همین روزنامه ی همشهری یکی دوتا نقد خوب در مورد من داشت . من واقعاً خیلی افتخار کردم به این که در کنار آدم های کم سواد ، آدم های بی سواد ، آدم های با سواد و با شعور هم وجود دارند . چون وقتی آدم در یک قالب و یک کاراکتر قرار می گیرد هنوز بعضی ها نمی فهمند که این آن کاراکتر نیست . این یک بازیگری است که دارد آن نفش را بازی می کند ، هنوز این را نفهمیدند که یک بازیگر ممکن است یک نقش قاتل را بازی کند ، درفعه ی بعد نقش یک روحانی را بازی کند . متوجه اید ؟ این کار یک بازیگر است . این کار ما است و به خاطر این نقدهایی که درباره ی من شد ، من همیشه گفتم یکی از ساختار های اصلی بنیان یک بازیگر نقد است . اگر نقدی وجود نداشته باشد بازیگری هم وجود ندارد . زمانی یک بازیگر موفق می شود که در موردش نقد بنویسند ، نقدش کنند و این اتفاق ها برای من افتاد و من از این بابت بسیار خوشحالم و ممنونم از کسانی که اتفاقاً در موردم نقد بد هم می نویسند . چون این ها باعث می شوند که کارکرد من و بازی من بهتر بشود .

 

تا حالا شده است که خودتان هم نقد کنید ؟

بله . کاملاً . خودم ، خودم را نقد می کنم ، از دوستانم می خواهم که من را نقد کنند .

 

نه . خودتان مثلاً مهناز افشار را نقد کنید .

ببینید من احساس می کنم که این قضیه هنوز دز ایران جا نیفتاده که ما به هم دیگر اجازه بدیم که در موردمان نقد کنند .

ناراحت می شوند .

ناراحت می شوند . شاید خود من که الآن دارم این صحبت را می کنم فردا اگر همین خانم مهناز افشار که نام بردید بخواهد در مورد من نقد کند زنگ بزنم و باهاش برخورد کنم . کارایی که ایرانی ها می کنند . از این ایرانی بازی های این شکلی . الآن تو این شکلی گفتی پس من هم فردا می روم می کوبمت ، من هم این جوری می گویم .

 

حالا نظرتان راجع به خانم افشار چیست ؟

خانم افشار یک بازیگر بسیار توانایی است و به نظرم امکان ندارد یک بازیگری آن پتانسیل و آن کاریزما را نداشته باشد و بخواهد مطرح شود ، امکان ندارد . یعنی شما به هر واسطه ، به هر حربه ای هم که بخواهید وارد سینما بشوید مثل این مافیا بازی هایی که می کنند . حالا یکی پول می دهد ، یکی پارتی دارد ، یکی نمی دونم عمه اش بازیگر است ، یکی مادرش کارگردان است ، یکی پدرش کارگردان است .

حالا کم هم نیستند دیگر در سینما . حالا من توهین نمی خواهم بکنم . بعضی هاشونم واقعاً این استحقاق را داشتند که بازیگر مطرحی بشوند ، با وجود این که پدرشان هم کارگردان بوده ، یا مادرشان هم کارگردان بوده ولی سریع ثابت کردند که خودشان هم بازیگر خوبی بودند که به این مرحله رسیدند .

شاید می شود گفت مثل باران کوثری .

دقیقاً . مثل باران کوثری . مثل گلشیفته فراهانی که به نظر من یک بازیگر فوق العاده است . یعنی اگر هنرپیشه پدرش هم در این بازار کار نمی کرد ، اصلاً این کاره هم نبود ، مطمئنم برای گلشیفته اتفاقات خیلی خوبی می افتاد و خیلی های دیگه ، حالا نمی خواهم مثال بزنم ولی متاسفم برای کسانی که این کاریزما و این پتانسیل را ندارند و می آیند و یک الگو سازی خیلی بد می کنند . چون می دانید که به هر حال فوتبالیست های ما ، به هر حال بازیگرهای ما الگو هستند . به هر حال ورزش کار های ما ، به هر حال آدم های معروف ما برای جوان ها الگو می شوند . من متاسفم . من خواهش می کنم از کسانی که واقعاً قابلیت بازیگری را ندارند و می دانند که فقط احساس می کنند که می آیند و یک مانکن را به نمایش می گذارند و می روند اصلاً هیچ وقت نیایند و الگو سازی غلط نکنند .

همین نقد خیلی خوبه . این سوالی که از من کردید ، امیدوارم که در سینمای ما این اتفاق بیفته که یک روزی آن قدر ما ظرفیت داشته باشیم و آن قدر سطح ظرفیتمان برود بالا که بتوانیم همدیگر را نقد کنیم .

همین خانم افشاری که شما گفتید مثلاً یک روزی بیاید و بگوید که شهره ی قمر تو ای کاش به جای بازی در این پلان این بازی را می کردی و من با کمال میل این را قبول می کنم چون من احساس می کنم که این هم به بازی من کمک می کند ، هم فرهنگ نقد سینمای ما کمک می کند .

خانم افشار بازی فوق العاده ای داشتند در انعکاس و من احساس می کنم که نسبت به ایشان اصلاً در جشنواره یک مقدار بی مهری شد .

به خیلی ها . جشنواره ی فجر که اصلاً داستانی دارد !

دقیقاً . نه من احساس می کنم واقعاً نسبت به خانم افشار در فیلم انعکاس در جشنواره ی فجر یک مقداری در واقع کم مهری و کم لطفی شد .

 

فیلم به همین سادگی را دیده اید ؟

بازی خانم هنگامه قاضیانی را دیدم . به نظر من یک بازیگر فوق العاده است . یک بازیگری است که کاملاً تمام آن خصوصیات یک الگوی واقعی را برای طرفداران خودش دارد .

 

اگه بخواهید یک مقداری راجع به فیلم نامه ی به همین سادگی صحبت کنید ، فکر می کنید چه چیزهایش به چشمتان می آید ؟

ببینید در مورد فیلم نامه من زیاد ، کلاً نه تنها راجع به به همین سادگی که به نظر من یک فیلم درام اجتماعی کاملاً خوب بود ، به نظرم از فیلم نامه های موفق بود . نمی خواهم نقطه ی ثقلش را بگویم و نقاط ضعف و قوتش را بگویم ولی در کل می توانم در یک جمله اجمالاً و مختصر برایتان بگویم که فیلم نامه ی خوبی داشت . یعنی همه ی زاویه های ساختاری فیلم همه چیزش به هم می خورد ، توازن داشت ، هماهنگی داشت .

اگر بخواهید بگویید که مشوقتان در این عرصه که بوده ، چه کسی را اسم می برید ؟

پدرم را .

پدرتان هم شخصیت هنری دارند ؟

نه خیر ولی پدرم به شدت عاشق هنر است . موسیقی ، بازیگری و من احساس می کنم که پدر من هم بازیگر خوبی می شد . برای این که آن استعدادها را در پدرم هم می بینم . آدم بسیار شوخ ، با مزه و با وجود این که یک کاراکتر کاملاً جدی و فرهنگی دارد به لحاظ این که خب 40 سال برای فرهنگ آموزش و پرورش و برای فرهنگ این مملکت زحمت کشیدند واقعاً ولی خب در این حال یک کاراکتر بسیار جذاب و دوست داشتنی هستند .

یک جورهایی دوست داشتند که شما وارد این عرصه بشوید .

کاملاً .

مادرتان چطور ؟

مادر هم دوست داشتند ولی مادر مایل بود که من درس بخوانم .

مثل همه ی مادرها معمولاً .

دقیقاً . مادر می گفت درس بخوان ، مثلاً کارمند شو ، دکتر شو ولی این که بخواهد مخالفتی بکند در حد عمل کرد و این ها نه که بگوید نه ، تو نباید بازیگری کنی . پدر مادر من اصلاً کلاً خصوصیتشان این است که از بچگی استقلال خاصی به بچه هایشان می دهند . محدود نمی کنند و این استقلال نه به معنای این که خودشان هیچ گونه نظارتی روی تربیت و یا روی روند زندگی بچه هایشان نداشتند ولی خب خیلی سعی می کردند که به آن توانایی هایشان پر و بال بدهند و در عین حال کنترل شده این را پرورش بدهند برایشان .

آیا الگویی در بازیگری دارید ؟

نه ولی خب بازیگرهای خیلی مطرحی هستند در دنیا که من واقعاً دوستشان دارم و از بچگی حالا نه به عنوان الگو ولی خب دوست داشتم که از بازیهایشان بدزدم ، چیز یاد بگیرم .

پس نمی شود گفت شخص خاصی را الگو قرار می دهید ؟

شخص خاصی نه ولی به کارگردان های بزرگ و بنام مثل تارنتینو مثل وودی آلن و بازیگران خوب مثل Charlize Theron .

Charlize Theron را خیلی دوست دارم در بازیگرهای هالیوودی . رابرت دنیرو ، مارلون براندو ، آلپاچینو این ها بازیگرهای واقعاً الگو سازی هستند ولی نه این که بگویم مثلاً یک الگویی کاملاً تصویب شده ای برای من وجود داشته نه .

آخرین فیلمی که دیدیده اید چه بود ؟

من فیلم هایی که دوست دارم را خیلی تکراری می بینم . خب فیلم زیاد دیدم ولی آخرین فیلمی که دیدم فکر می کنم North Country بود با بازی خانم Charlize Theron و در فیلم های ایرانی ، فیلم هایی که روی اکران بود فکر می کنم زن ها فرشته اند بود آخرین فیلمی که دیدم .

انعکاس را در اکران خصوصی اش دیدید یا در کنار مردم ؟

رفتم  سینما. اولین اکرانش را در سینما استقلال بود رفتم دیدم ، ولی خب هیچ کس من را نمی شناخت .

احساس نکردید که وقتی که شما رو پرده اید مردم چه احساسی نسبت به شما دارند؟

ببینید دقیقاً از سکانس های من به بعد قل قله افتاد در سینما . نمی دونم خودتان به یاد دارید این قضیه را یا نه ولی هر کسی رفته سینما می گوید دقیقاً از سکانس اصفهان به بعد بود که فیلم برای مردم جذاب شد .

دقیقاً .

یعنی تا آن موقع روند فیلم خیلی ملو ، خیلی خسته کننده می شود و یهو آن بالانس از اصفهان و از پلان های من و آقای کامبیز دیرباز شروع می شود .

این به خاطر بازی خیلی خوبتان بوده .

آن که نظر لطفتان است .

در حالیکه شاید عده ای چهره ی شما برایشان آشنا نیست اما اسم شهره قمر خیلی سریع در ذهنشان نقش بسته است آیا با این نظر موافق هستید ؟

من یک نکته ای را به شما بگم ، اسم دهان پر کنی دارم . نسبت به کارهایی که کردم اسمم خیلی بیشتر پیچیده . متوجه اید چی می گویم ؟ ما خیلی بازیگرها را داریم ، حالا نمی خواهم اسم ببرم چون کاملاً غیر حرفه ای است و کار درستی نیست ولی 30 تا فیلم ، حالا 30 تا نه ولی 5 یا 6 تا فیلم 35 یا سریال مثلاً نقش اول تازه بازی کردند تازه هنوز وقتی اسمشان را می بری می گویند کدام است ؟

اونی که مثلاً ....

آهان خب ، نه . بعد اشتباه هم می گیرند تازه یک وقت هایی ولی من یک فیلم بازی کردم ، انعکاس ، هر جا می گویم شهره ی قمر می گویند آره . می شناسند . شاید به خاطر نمی دانم جنس کاراکتری بوده که بازی کردم ، شاید به خاطر تبلیغات بوده . البته لازم به ذکر است که این هم به شما بگویم که من آنونس ها و تیزهای تبلیغاتی فیلم انعکاس را خودم با صدای خودم در تلویزیون و سینما گفتم . برای اولین بار یک زن در سینما آنونس گفته که مجوز این کار را جناب آقای سعید حاجی میری گرفته بودند . تیزرهای تلویزیونی و آنونس های سینمایی را خودم با صدای خودم در استادیو ضبط شد و گفتم .

این خیلی برایم خوشایند بود که خودم اسم خودم را مثلاً می گفتم با معرفی شهره ی قمر . خوشایند بود . یعنی هم صدای آنونس خودم را ، هم بازی خودم را برای اولین بار که دیدم ، خب قبلش فکر می کنم هنوز انعکاس نیامده بود . فیلم زن ها فرشته اند بود رفتم دیدم ، آنونس های انعکاس را داشتند قبل از این که فیلم پخش بشود نشان می دادند ، آن جا برای اولین بار صدای خودم را و آنونس های فیلم خودم را دیدم .

چه احساسی داشتید ؟

آن قدر به وجد آمده بودم می خواستم داد بزنم سالن سینما ولی خب نمی شود می دانید که به هر حال یک سری چیزها را باید کنترل کرد . سریع جو گیر می شوم . من آدم به شدت احساسی هستم . من خیلی معتقد به ماه ها نیستم ولی شاید به خاطر این است که من متولد ماه مهرم . به شدت احساساتی هستم و سریع کنترل می کنم . در اوج ناراحتی سعی می کنم سریع فروکش کنم ، در اوج خوشحالی هم سعی می کنم به خودم مسلط بشوم ولی کلاً آدم مهربانیم . ظاهرم شاید خیلی خشن باشد ، خیلی جدی باشد ولی آن هایی که من را می شناسند یا می آیند در زندگیم و می آیند در زندگی خصوصی ام می گویند که چه قدر با ظاهرت فرق می کنی ، چه قدر مهربانی .

گفتید مربی گری شغل دیگرتان است ؟

من مربی ایروبیک در یک باشگاه هستم ، تقریبا حساب داری هم می کنم ، البته نه این که بروم جایی استخدام بشوم بنشینم پشت میز و این ها .  حساب های شرکت های مختلف را ، شرکت هایی که باهاشون کار می کنم می آورم منزل با دقت فراوان ، چون می دانید آدم کافی است خسته بشود و نوک خودکار برود روی یک رقمی یک سیستم و یک شرکت به هم بریزد . خیلی کار حساب داری را به شکل حرفه ای نمی خواهم چون خیلی سخت است ، خیلی تمرکز می خواهد و خیلی دقت می خواهد و این سه تا را با هم یعنی کار مربی گری ورزش و هم حساب داری و بازیگری واقعاً سه تا کار طاقت فرسا است . این سه تا با هم جواب نمی دهد .

گفتید که گیتار هم تدریس میکنید ، آیا این هم یک شغل برایتان محسوب می شود ؟

نه . در حدی که بخواهم به دوستانم تدریس کنم و زمانی که اگر خدا بخواهد گروه کر خانم ، گروه 6 - 7 نفره ی خانم تشکیل بشود ، می خواهم به شکل حرفه ای بنوازیم ، کنسرت هایی که داده می شود .

الآن خیلی خوب دارند به خانم ها در عرصه ی موزیک بها می دهند و خیلی دارند بهشون کمک می کنند . الآن ما خیلی راحت می توانیم فعالیت شرعی ، قانونی و  مستمری داشته باشیم ما خانم ها در ایران و این فضا را برای ما فراهم کردند خوشبختانه در مملکت خودمان و از این بایت خیلی خوشحالم ، ازشون هم کمال تشکر را می کنم .

کمی خصوصی تر ، شما تک فرزند هستید ؟

نه خیر ما دو تا خواهر هستیم . بهترین دوست و رفیق من خواهرم هستند . آدم رفیق بازی نیستم . دوست های بسیار بسیار محدودی دارم . در جمع های مختلف زیاد شرکت نمی کنم . نه این که آدم منزویی باشم ولی بیشترین خلوتم خلوت خانواده است . یعنی بیشترین خلوت و دور همیم با خانوادم است . فقط جمع های خانوادگی . یعنی که مثلاً با دوستانم باشم و این ها زیاد نه .

خواهرتان علاقه به بازیگری ندارند ؟

نه . ایشان دو سال از من بزرگ تر هستند و خیلی برایشان احترام قائل هستم ، خیلی به من چیز یاد می دهند . می شود گفت یک جور مدیر برنامه است برای من . من به مدیر برنامه هیچ اعتقادی ندارم واقعاً . یعنی اگر به آن مرحله ی سوپر استاری هم برسم بعید می دانم که یک زمانی بخواهم این کار را بکنم .

مدیر برنامه ها کار ما را هم سخت کردند .

من هیچ اعتقادی ندارم به این قضیه ولی مدیر برنامه در حدی که بخواهد به من مشاوره بده که تو این نقش را ، من الآن 6 -7 تا فیلم نامه دارم خانه و می آید (خواهرش را می گوید) به من گوید که مثلاً این سریال را فعلاً کار نکنی بهتر است برایت . من پیشهاد سریال خیلی داشتم و دارم . سریال های نقش یک حتی و شاید کم تر کسی باشد که از آن دستمزد و از آن معروفیت سریع تلویزیونی بگذرد ولی من این کار را فعلاً نمی خواهم بکنم ، نه این که بگویم هیچ وقت نمی خواهم این کار را بکنم . ممکن است دو سال دیگر همین جا بنشینیم بگویم خانم مجیدی یادتان است گفتم نمی خواهم تلویزیون کار کنم ، ولی الآن می خواهم کار کنم . نمی خواهم بگویم اصلاً به کار تلویزیونی علاقه ندارم ، فعلاً نمی خواهم کار کنم . یک سری مشاوره های این شکلی به من می دهد . دوست خوبی است برایم و کلاً خانوادگی هستم دیگر . آدم مامانیی ام (با خنده) .

پس این جوری که می فرمایید روی انتخاب هایتان هم خیلی سخت گیرید .

بسیار . بسیار آدم سخت گیری هستم . من باید گزیده کار باشم . من یک بازیگر گزیده کار هستم . من الآن بعد از انعکاس باورتان می شود کار نکردم . یعنی از بعد از انعکاس یک سال و شش ماه من بی کار بودم به خاطر سخت گیری هایم در انتخاب نقش . می توانستم راحت سه چهار تا کار 35 پیشنهاد داشتم ، هنوز فیلم نامه هایش دستم است ، بروم و بازی کنم و امسال مثلاً سه تا چهار تا کار داشتم ولی می خواهم یک بازیگر باشم که وقتی می گویند شهره ی قمر بگویند آن بازیگر که می آید یک فیلم بازی می کند ولی دیده می شود ، بعد دوباره بازی نمی کند تا دوباره یک فیلم دیگر که واقعاً باز هم دیده می شود .

من اعتقاد دارم که من باید کارهایی بکنم که دیده بشود . ممکن است من الآن یک کار 35 هم بازی کنم ولی دیده نشوم ، خب چه فایده ؟ شاید حد اقل من این جوری باشم ، شاید اشتباه من است نسبت به نظرهای دیگران و یا بازیگرهای دیگر ولی من اینم .

فکر می کنید خانم ترانه علیدوستی هم همین راه را دارد می رود ؟

من هیچ قضاوتی نمی توانم بکنم راجع به ایشان . با تمام احترامی که برای همه ی بازیگرها قائلم ایشان بازیگر فوق العاده خوبی هستند ولی نمی توانم هیچ نظری راجه به این سوال بدهم .

 

چون ایشان هم خیلی کم بازی می کنند ولی وقتی بازی می کنند به چشم می آیند .

به نظر من بازیگر خیلی خوبی است و بله باهاتون موافقم که خیلی نزدیک هستند یه آن سیستمی که من می گویم که یک بازیگر خیلی خوب است که گزیده کار باشد . به نظرم ایشان هم گزیده کار هستند تا یک حد بسیاری و خانم هدیه تهرانی .

دقیقاً

بله . من سعی می کنم این راه را بروم .

حالا درباره ی گلشیفته ی فراهانی اگر بخواهید مقداری صحبت کنید ، نمی دونم  اخبار اخیر را شنیده اید یا نه که یک فیلم باری کرده به کارگردانی ریدلی اسکات ، کنار لئوناردو دی کاپریو و ...

بله . شیندم یک چیزهایی .

ایشان الآن از ایران رفتند . فکر می کنید که به جایی می رسند در هالیوود ؟ یعنی یک مقداری اگر بخواهید در این مورد صحبت کنید ، حالا هر چی که لازم می دانید بگویید .

من ترجیح می دهم در این مورد اصلاً هیچ صحبتی نکنم .

در واقع ما در مورد کل بازیگرها منظورمان است . خانم فراهانی را مثال زدیم .

دقیقاً . من باز هم چیزی نگویم فعلاً بهتر است .

اگر به خودتان پیشنهاد بشود ؟

من ترجیح می دهم در مملکت اسلامی خودم کار کنم .

خب در ایران به آن چیزی که می خواهید رسیده باشید . مثلاً خانم فراهانی دیگر برای خودش کسی شده بود . فکر می کنم یک پله پیشرفت کرده در ایران . شما هم ممکن است این جا به یک پله ای برسید ، به آن حدی که می خواهید ، بعد یک فرصتی باشد که بروید یک پله بالاتر .

من ترجیح می دهم که تا زمانی که زنده ام در مملکت خودم فعالیت هنری داشته باشم .

حالا یک مقدار بیاییم بیرون از این ها . برنامه ی شوک را تا به حال شما دیده اید؟

نه متاسفانه . من برنامه های تلویزیونی را مگر یک سری سریال های خاص ماه رمضان که به شدت چون مادرم آدمی است که ماه رمضان ها دیگر خانه ی ما یک فضای خاصی حاکم است . هیچ کس حق ندارد روز را کاری بکند ، تا شب خودشان تلاوت قرآن می کنند ، مجلس های زنانه ی ختم انعام و این ها می گذارند ، سریال های تلویزیونی را دنبال می کند به شدت و من هم فراخور این اخلاق و این روندی که در این خانه است تسلیم هستم دیگر .

مثلا همین برنامه ی شوک ، درباره ی شیطان پرست هاست ، نمی دانم چیزی راجع به شان شنیدید یا نه .

نه متاسفانه .

هیچ چیز راجع به شیطان پرست ها نمی دانید ؟

چرا چیز هایی را شیندیم ، چیزهایی را می دانم .

اگر بخواهید یک حرفی برایشان بزنید .

نکنند واقعاً . نکنند . ببینید جوان ها در سن خاصی خیلی لغزنده اند . اگر الگوی درستی نداشته باشند به شدت در وهله ی نابودی و بدبختی می افتند . نمی خواهم خیلی شعاری اش بکنم چون واقعاً یک چیزی است که واقعیت است ، واقعاً یک چیزی است که وجود دارد . من می گویم که جوان اگر احساس کرد که دارد راهش را گم می کند ، برود سمت مذهب ، برود سمت دین . برود سمتی که به پوچی نرسد . من احساس می کنم که اکثراً کسانی به همین ورطه های شیطان پرستی و نمی دونم قرص های اکس زدن و چیزهای دیگر این ها آدم های فوق العاده بی عقیده و بی بند و باری هستند . کسانی هستند که از دین و مذهب دور می شوند و مطمئن باشید شما کسانی که از دین از مذهب دور می شوند به زودی زود در همین ورطه ها خواهند افتاد . چرا ؟ چون به پوچی می رسند . وقتی شما عقیده ای نداشته باشی به دین ، به مذهب ، به قرآن ، به کتاب ، به هر دینی ، من خودم چون مسلمان هستم حالا خودم را مثال می زنم . انسان بی عقیده و بی دین و ایمان سریعاً به پوچی می رسد و وقتی شما به پوچی رسیدی دیگر برایت مهم نیست معتاد شدی ، ایدز گرفتی ، بد بخت شدی ، اصلاً دیگر چیزی برایت مهم نیست چون به پوچی رسیدی ، چون دیگر زندگی هدفمندی را دنبال نمی کنی . شما وقتی که ایمان داری ، شما وقتی که مثبت می اندیشی ، زندگی سالم داری هدفمند است زندگیت . وقتی از این ریل خارج می شوی مثل قطاری می مانی که از ریل درست و صحیحش خارج می شود ، دیگر فرقی نمی کند که بیفتد در دره ، چپ بشوی ، آتش بگیری ، واگن هایت بسوزد . متوجه اید ؟ من توصیه ای که بهشون دارم این است که بروند تفریحات سالم بکنند ، ورزش بکنند . الآن ما در مملکت اسلام یمان ، جامعه یمان خیلی فضای ورزشی های مناسب و ارزان الآن فراهم شده است . من چون خودم در این فضا هستم و مربی گری دارم می کنم ، الآن با قیمت های فوق العاده ارزانی همه می توانند بیایند ورزش کنند .

شما خودتان کجا هستید ؟

یک باشگاه خصوصی سمت زعفرانیه .

اکثر نقاط ، مخصوصاً قسمت های غرب و شرق تهران الآن شما هر جا بروید استخر هست ، باشگاه های تنیس هست ، باشگاه های بدن سازی هست و با قیمت های خیلی مناسب . متوجه اید ؟ یعنی این جوری نیست که بگویند فضا فراهم نیست مجبورند به این سمت و سو ها کشیده بشوند . راحت می توانند با اقل هزینه ها بروند به امکانات خوبی دست رسی پیدا کنند ، ورزش کنند ، نماز بخوانند ، به سمت مذهب بروند تا این که خودشان را نجات بدهند . این ها اولین آسیبی که می رسانند به خودشان است ، به جسمشان است ، به روحشان است و به فکر و آن تمرکز زندگیشان است و چرا ؟ وقتی آدم می تواند خوب و سالم زندگی کند چرا بدی ؟ چرا سمت و سوی بد ؟

در مورد محیط سینما فکر نمی کنید یک مقداری با مذهب مغایرت داشته باشد ؟

نه .

یعنی می گویند محیطش بد است و ... .

ببینید من فکر می کنم که هر ارگان ، هر سازمانی که در نظر بگیرید ، می توانید هم خوب درش باشید ، هم بد . یعنی شما محدود ترین سازمان ها یا ادارات هم در نظر بگیرید شما نخواهی سالم زندگی بکنی به عنوان یک فرد در آن سازمان ، در آن شرکت ییا در آن ارگان می توانید که آن جا به هم بریزید و می توانید که خودتان را خراب کنید و حتی در یک محیط آلوده هم می توانید زندگی کنید کما این که من هیچ اعتقادی ندارم که سینما آلوده است ، بلکه من معتقدم که شرط این است که خودت سالم باشی و خودت چطور فکر کنی . خودت سالم فکر کنی و سالم زندگی کنی در آن محیط ، سالم هم خواهی ماند و فراخور همان طرز تفکرت محیطت را هم سالم می کنی . پیغمبر اکرم (ص) می فرمایند که : مثال یک آدم فاسد در یک جا مثل کسی می ماند که در یک کشتی نشسته باشد و بخواهد فقط جای خودش را سوراخ بکند . خب حرفش هم در ظاهر منطقی است . خب می گوید من فقط جای خودم را سوراخ می کنم به کسی ربطی ندارد ولی آن قایق غرق می شود ، کل سرنشینانش به زیر آب می روند . همین است . پس چه قدر قشنگ است ، چه قدر خوب است که آدم در محیطی که کار می کند ، مخصوصاً کسانی که الگو قرار می گیرند و بازیگرهای نازنین ما بهتر است که سالم زندگی کنند تا محیطشان به فراخور اخلاق و رند زندگیشان سالم بماند .

حالا نظرتان راجع به دستمزدهای بازیگرها چیست ؟

دستمزدها به نظر من خیلی دستمزدهای بالایی نیست . کلاً بازیگری کار پر در آمدی نیست برعکس چیزی که در جامعه نشان می دهد . الآن ما هر جا می رویم می گویند خانم قمر شما دیگر چرا ؟ بابا من که چی ؟ من دارم سه جا کار می کنم هنوز در هزینه ام مانده ام ولی کلاً کسانی که می خواهند پول دار بشوند توصیه نمی کنم که بیایند این سمت برای این که واقعاً شغل نان و آب داری نیست دستمزدهای سوپراستارهای ما نسبت به جاهای دیگر خیلی کمتر است .

فکر می کنید چهره چه قدر تاثیر دارد برای یک بازیگر در سینما ی ایران ؟

بی تاثیر نیست . شاید نصف قضیه باشد در سوپراستاری ولی ما می توانید اصلاً چهره ی خوبی نداشته باشید ، هیچ فیزیک خوبی نداشته باشید ولی مثل آلپاچینو یا مثل مثلاً خیلی از بازیگرهای خوب ماندگارمان تبدیل بشویم به یک چهره ی واقعاً سوپراستار و آرتیست ولی خوب در ایران من نمی توانم منکر این قضیه باشم که حداقل نصف قضیه است . خیلی تاثیر دارد .

اسم تعدادی از هنرمندان روز را می بریم و شما هر چه می خواهید در موردشان بگویید :

مهران مدیری : یک طنز پرداز .

رضا عطاران : یک بازیگر و طناز .

باران کوثری : بازیگر جوان .

گلشیفته فراهانی : واقعاً یک بازیگر ، یک بازیگر خوب ، یک هنرمند خوب . یک بازیگر توانا .

محمدرضا گلزار : یک سوپراستار .

مهناز افشار : یک بازیگر سوپراستار .

بهرام رادان : آن هم یک بازیگر سوپراستار .

پس یعنی سوپراستار ولی بازی هم بلدند .

بله . 

آقای گلزار ...

خوب آقای گلزار می دانید اگر نظر شخصی من را بخواهید خب بازیگر خوبی است ولی بیشتر آن فیزکشان و آن ظاهرشان من احساس می کنم خیلی بیشتر به چشم می آید . به نظر من بازیگر خوبی است . همه ی ما حتی خود من ، که اوایلش حالا بازی شاید به چشم نیاید و فقط بگویند ظاهر خوبی دارد ، ولی آقای گلزار هم ثابت کرده است که می تواند بازیگر خوبی باشد .

 

فکر نمی کنید وجود همچین بازیگرهایی مثل گلزار در سینمای ایران لازم است ؟ چون فیلم هایی مثل آتش بس داریم که مسلماً سبک خاصی از بازیگری را دنبال می کند که گلزار بسیار خوب از عهده ان بر امده .

ببینید من احساس می کنم سینمای ما به همه صنف بازیگر نیاز دارد . بازیگری که صرفاً هنری است ، بازیگری که هم فیزیک خوبی دارد ، بازیگری که صرفاً یک فیزیک فانتزی و بازی ندارد . به نظر من وجود همه ی بازیگرها در سینما لارم است . امثال آقای عزت الله انتظامی ، از این طرف امثال خانم فاطمه معتمد آریا ، از آن سمت مثلاً خانم تهرانی ، خانم افشار ، آقای گلزار ، این ها به فراخور فیلم نامه های مختلف و بازی های مختلف باید حضور داشته باشند . اصلاً لازم است حضور این ها .

 

و در آخر کامبیز دیرباز : یک بازیگر خوب .

 

فقط همین ؟

چی بگویم ؟

یک مقدار بیشتر . شما با ایشون همبازی بودید  .

خب آقای دیرباز یک کاراکتر در در واقع نمی شود گفت خیلی عجیب و خیلی حالا غریب . یک انسان متعهدی است به کارش . واقعاً لحظه ای که جلوی دوربین می رفت من احساس می کردم که تمرکزش صرفاً فقط روی نقشش بود . آدم بی حاشیه ای است . این جوری به شما بگم . آقای کامبیز دیرباز یک آدم متعهد بی حاشیه است .

 

نویسنده ی خاصی مورد علاقه یتان نیست که بخواهید اسم ببرید ؟

چرا . پیمان قاسم خانی .

 

کلاً علاقه یتان به طنز است ؟

نه نه . فیلم نامه نویس های خوبی داریم ما . آقای محمدهادی کریمی و آقای پیمان قاسم خانی و خیلی های دیگر .

 

اگر نقش طنزی در تلویزیون به شما پیشنهاد شود آیا قبول خواهید کرد ؟

آره بازی می کنم . بستگی دارد به این که مردم و مخاطب چه قدر بخواهند . و خوشبختانه مردم ما مردمان شادی اند . مردمانی اند که طنز را دوست دارند . من احساس می کنم که اگر یک نقش خوب باشد ، حتی در تلویزیون شاید یک زمانی رفتم و بازی کردم .

 

سخن پایانی ...

خیلی خوشحالم که یک عده از جوانان با ذوق و عاشق هنر، با هم جمع شدن و می خواهند با هم یک فعالیت داشته باشند در عرصه هنر و هنرمندان سینما و تلویزیون این کشور دارند زحمت می کشند، آشنا شدم، یک مصاحبه با شما داشتم، خیلی خوب بود و این مصاحبه من، واقعا از صمیم قلب می گم، یک مصاحبه ای بود که یک مقدار فضایش فرق می کرد با مصاحبه های دیگر من ، به لحاظ اینکه فضای پرسش ها یک مقدار متمایز بود و این را به فال نیک می گیریم. انشا الله که یک سایت خبری خوب، بسیار فعال و مردمی داشته باشید و ما هم اگر کاری از دستمان بر می آید، بتوانیم کمک کنیم.

منبع: سینمای روز

 

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 11:19 AM |

محبوب قلب‌ها، پل نیومن

سینمای روز-روز جمعه پل نیومن، ستاره مشهور سینما، در ۸۳ سالگی، پس از جدالی طولانی با سرطان ریه، درگذشت.

این بازیگر چشم‌آبی می‌توانست با بازی در هر چه به او پیشنهاد می‌کردند، ستاره‌ای بی‌بو و خاصیت باقی بماند، ولی در عوض در نقش‌هایی چالش‌برانگیز ظاهر شد که در آن واحد، هم از سوی مردم و هم از سوی منتقدان مورد استقبال قرار گرفت.

تولد: پل لئونارد نیومن، ۲۶ ژانویه ۱۹۲۵، اوهایو
قد: یک متر و ۸۰

همسران و فرزندان: جکی ویت بازیگر (۱۹۴۹ تا ۱۹۵۸، جدا شدند) پسری به نام اسکات و دخترهایی به نام سوزان و استفانی.
جوآن وودوارد (۱۹۶۸ تا آخر عمر)، دخترهایی به نام الینور، ملیسا و کلر

Tinypic

جوایز اسکار:
برنده اسکار بهترین بازیگر مرد برای رنگ پول
نامزد اسکار به خاطر گربه روی شیروانی داغ، بیلیارد باز، هاد، لوک خوش‌دست،
Absence of malice، حکم، احمق هیچکس
نامزد بهترین بازیگر نقش دوم به خاطر جاده‌ای به سوی پردیشن
نامزد بهترین فیلم (تهیه‌کننده و کارگردان فیلم) برای ریچل، ریچل
اسکار افتخاری در سال ۱۹۸۶ به خاطر «شرافت کاری و تعهد و پایبندی به حرفه‌اش.»

پل نیومن برخلاف میل باطنی‌اش، «محبوب قلب‌ها» شد. کمپانی وارنر در ابتدای کار، نقش‌هایی رمانتیک به وی سپرد، ولی او خود به دنبال نقش‌هایی بود که غیرمتعارف و چالش‌برانگیز بودند.اگر چه قبل از هر چیز همین چالش‌برانگیز بودن نقش برایش اهمیت داشت ولی آنچه را دنبالش بود به فیلم‌هایی پرفروش تبدیل کرد و به عنوان یکی از جذاب‌ترین قهرمانان شورشی دورانش شناخته شد.

البته چندان هم نباید از او تصویر یک قدیس را ارائه کرد. همانطور که خودش زمانی گفت: «فقط می‌خواهم به عنوان فردی از من یاید بشود که سعی خودش را کرد.» و وقتی در سال‌های آخر دبیرستان از تیم فوتبال مدرسه بیرونش انداختند، سعی کرد در نمایش‌های کالجش بازی کند. کارهای تئاتری و تلویزیونی‌اش در اوایل دهه ۱۹۵۰ باعث شد وارنر با او قراردادی ببندد و در نخستین فیلم سینمایی‌اش، جام نقره‌ای (۱۹۵۴)، بازی کند که به شدت از آن انتقاد شد.

ولی در دومین فیلمش آن بالا کسی دوستم دارد (۱۹۵۶) جایگاه او  را به عنوان یکی از محبوب‌ترین بازیگران جوان تثبیت کرد. این یکی از دو نقشی بود که پل نیومن در پی مرگ جیمز دین از او به ارث برد. دومی، گربه روی شیروانی داغ (۱۹۵۸) از او یک ستاره ساخت.

Tinypic

پل نیومن در صحنه‌ای از فیلم گربه روی شیروانی داغ

نیومن پس از فسخ قراردادش با وارنر، با بازی در فیلم‌هایی چون بیلیاردباز (۱۹۶۱)، هاد (۱۹۶۲) و لوک خوش دست (۱۹۶۷)، به اوج شهرت و محبوبیت رسید. وقتی همسرش جوآن وودوارد در هالیوود، دنبال تهیه‌کننده‌ای می‌گشت که رمان مورد علاقه‌اش ریچل، ریچل را با حضور خودش تولید کند، نیومن وارد میدان شد و فیلم را تهیه و با شرکت همسرش کارگردانی کرد و با همان فیلم، جایزه انجمن منتقدان نیویورک به او تعلق گرفت. ولی کارگردانی، وقتی را از او نگرفت چون بلافاصله به اتفاق رابرت ردفرود، با بوچ کسیدی و ساندنس کید (۱۹۶۹) عملا ژانر فیلم‌های «دو رفیق» را ابداع کرد و پشت بندش با نیش (۱۹۷۳) همکاری‌شان را ادامه دادند. در این نقطه از زندگی حرفه‌ای‌اش، نیومن صاحب رویکردی سهل و ساده شده بود که شخصیت‌هایش حالتی طبیعی و راحت می‌بخشید. کارهایش پرظرافت‌تر از آن بود که در محفل برندگان اسکار جایی برای خود باز کند. پس از شش نامزدی ناموفق در سال ۱۹۸۵ یک اسکار افتخاری به خاطر کل کارهایش به او تقدیم شد. سال بعد، به خاطر بازسازی نقش بیلیاردبازش در رنگ پول، سرانجام اسکاری برد.

Tinypic

پل نیومن و تام کروز در فیلم رنگ پول

از آن زمان تا به حال، به دنبال یافتن چالش‌های جالب و روش‌های تازه‌ای بوده تا سهمش را به عنوان یک آدم فعال توی این دنیا بپردازد یا به قول خودش سعی داشته «بر غنای زندگی‌اش به عنوان یک موجود بشری بیفزاید، کسی که باج نمی دهد و در برابر موانع و مشکلات نیز جا نمی زند.»

Tinypic

نیومن در سال آخر عمر

پشت صحنه‌ها:

- پل نیومن چنان از بازی خود در تخستین فیلمش، جام نقره‌ای (۱۹۵۴)، خجلت‌زده بود که تا وقتی ده سال بعد قرار شد از تلویزیون لس آنجلس پخش شود، یک آگهی به مجله ورایتی داد و طی آن به خاطر بازی‌اش از مردم معذرت خواست ولی بعدا متوجه شد که دقیقا به خاطر همین آگهی این فیلم پربیننده‌ترین برنامه تلویزیونی شده است.

- نیومن برای بازی در نقش راکی گراتزیانو در آن بالا کسی دوستم دارد (۱۹۵۶)، دو هفته‌ای با گراتزیانو زندگی کرد تا طرز حرف زدن و حرکات و رفتارش را یاد بگیرد. نیومن همین دقت و بررسی را در مورد سایر فیلم‌هایش نیز به کار زد.

- او در اوایل آنقدر به جای مارلون براندو عوضی گرفته می‌شد که سرانجام شروع کرد به جای او امضا دادن!

- جفت سینمایی نیومن، همسرش جوآن وودوارد بود. آنها در ده فیلم همکاری داشته‌اند که با تابستان داغ طوانی (۱۹۵۸) آغاز و به خانم و آقای بریچ (۱۹۹۰) ختم شد. ضمن آنکه نیومن همسرش را تقریبا در همه فیلم‌هایش هدایت و کارگردانی هم کرده است.

Tinypic

پل نیومن و همسرش- نیومن مثل بسیار از عکس‌های دیگر در حال سیگار کشیدن دیده می‌شود، همان سیگارهایی که سرانجام او را مبتلا به سرطان ریه کردند!

- در بوچ کسیدی و ساندنس کید (۱۹۶۹)، این واقعا خود نیومن و رابرت ردفورد هستند که از بالای دره پایین می‌پردند، البته خوب از فاصله ۳-۲ متری بر روی تشکی می‌پردند که لبه دره برایشان انداخته بودند.

- وقتی تنها پسرش، اسکات، در اثر مصرف زیاد قرص، به طور ناگهانی درگذشت، نیمومن «بنیاد اسکات نیومن» را برای کمک به خانواده‌ها و اطلاع‌رسانی تأسیس کرد، یکی شعبه‌هایی این بنیاد به پدر و مادرهای کمک می کند که به نوعی از اعتیاد رنج می‌برند.

- پل نیومن در سال ۱۹۸۲، یک کمپانی مواد غذایی تأسیس کرد که انواع و اقسام محصولان غذایی از سالاد و پستا و پاپ‌کورن گرفته تا غذاهای سالم (ارگانیک) را تولید و عرضه می کند. دو سالی پیش فروش ۱۵۰ میلیون دلاری این کپانی، همه صرف کارهای خیریه شد. خودش به شوخی می‌گوید: «مقادیری باعث شرمندگی است که سالادهای من بیشتر از فیلم‌هایم فروخته‌اند.

برای دیدن عکس های زیبا از این هنرمند فقید به ادامه مطلب بروید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 2:41 PM |

مزایده ی عمومی برای دریافت مدیریت وبلاگهای جنبی سینمای روز

برای دسترسی به متن کامل روی شکل روبه رو کلیک کنید. سینمای روز

ممنون.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت 5:34 PM |
سینمای روزـماجرا از اولين فيلم ناطق سينماي ايران يعني «دختر لر» به کارگرداني عبدالحسين سپنتا و اردشير ايراني شروع شد. با ساخت اين فيلم و نمايش آن در سال 1312 يک طلاق واقعي اتفاق افتاد. اين فيلم آن‌قدر براي ايراني‌ها جذاب بود که به مدت 3سال در سينماهاي تهران و شهرستان‌ها نمايش داده شد و به عنوان پرفروش‌ترين فيلم زمان خودش انتخاب شد. اما خانواده بازيگر زن اين فيلم، روح‌انگيز سامي‌نژاد که از حضور او در اين فيلم ناراضي بودند، او را طرد کردند و همسرش هم او را طلاق داد.
اين اولين طلاق يک چهره سينمايي در تاريخ سينماي ايران است؛ اتفاقي که سال‌هاي بعد کمي شايع‌تر شد و به يکي از ويژگي‌هاي زوج‌هاي سينمايي، به خصوص در دوران قبل از انقلاب، بدل گشت.
با پيروزي انقلاب و آغاز دوران جديد سينماي ايران، طلاق‌ زوج‌هاي سينمايي هم کمتر شد و الان خيلي از زوج‌هاي سينمايي را مي‌توان مثال زد که سال‌هاست با خوبي و خوشي در کنار هم زندگي مي‌کنند.



 

سوسن تسليمي/داريوش فرهنگ
2-سي و پنج سال پيش، داريوش فرهنگ آدم خيلي معروفي بود و سوسن تسليمي را كسي نمي‌شناخت، اما پس از ازدواج و در سال‌هاي دهه شصت، ماجرا برعكس شد و تسليمي شهرتي فراوان پيدا كرد. در اين سال‌ها اگرچه داريوش فرهنگ فيلمساز بود و بعضي كارهايش خيلي مطرح شد، اما حضور ثابت تسليمي در فيلم‌هاي بهرام بيضايي، اين بازيگر هنرمند را به اوج رساند. اين دو كه از طريق گروه تئاتر پياده با همديگر آشنا شده بودند، پس از مدت‌ها زندگي مشترك سرانجام فرصت پيدا كردند تا در فيلم «شايد وقتي ديگر» ساخته بهرام بيضايي، نقش زن و شوهر را بازي كنند. تسليمي، پس از اين فيلم، به همراه فرزندش عازم سوئد شد و  امروز يكي از چهره‌هاي سرشناس تئاتر سوئد است. اما داريوش فرهنگ مانده و فيلم‌سازي و بازيگري را تا امروز ادامه داده است.
 
 


مرحوم خسرو شكيبايي/تانيا جوهري
3-شايد خيلي‌ها ندانند كه شكيبايي در دهه 40 كار خودش را با دوبلوري شروع كرد و پس از ناكامي در اين رشته به تئاتر رفت و سال‌ها گذشت تا دوباره با فيلم «خط قرمز» مسعود كيميايي به سينما بازگشت. تانيا جوهري هم در همان سال‌هاي دهه 50 بازيگر تئاتر بود. اين رابطه كه منجر به ازدواج شد، چندان خبرساز نبود؛ چون هيچ يك از اين دو، آدم‌هاي معروفي نبودند و در سال‌هاي بعد در حرفه‌شان سرشناس شدند. شكيبايي كماكان يكي از بازيگران محبوب و سرشناس سينماي ايران است اما تانيا جوهري در سال‌هاي اخير بسيار كم‌كار شده است. جالب است كه مشهورترين فيلم شكيبايي يعني«هامون»، داستان مرد روشنفكري است كه تمايلي براي جدايي از همسرش ندارد اما زن و خانواده‌اش اصرار دارند كه اين جدايي هر چه زودتر اتفاق بيفتد.

 


 

 آيدين آغداشلو/شهره آغداشلو
4-آيدين آغداشلو كه نقاش، طراح، گرافيست و نويسنده‌اي تواناست، سال‌ها قبل، پس از يك ازدواج ناموفق و در حالي كه دختري به نام تارا داشت، با شهره آغداشلو ازدواج كرد. شهره در فيلم‌هاي علي حاتمي (سوته‌دلان) و عباس كيارستمي (گزارش) بازي كرده بود و با تحسين مواجه شده بود و کم‌کم داشت به بازيگري توانا تبديل مي‌شد.  شهره آغداشلو كه با بازي در فيلم «خانه‌اي از شن و مه» و نامزدي اسکار، امروزه يک بازيگر معتبر در عرصه جهاني است، از آيدين جدا شد و مجددا ازدواج کرد و خدا دختري به او داده كه ظاهرا آن هم اسمش تارا است. شهره آغداشلو در تمام گفت وگوهايش همواره از آيدين آغداشلو به عنوان كسي ياد کرده است كه دوران سعادتمندي را با هم سپري كردند؛ بر خلاف عادت بسيار زشتي كه خيلي‌ها دارند و پس از جدايي، با لحني زننده درباره همسر سابقشان صحبت مي‌كنند. ظاهرا نه ازدواج و نه جدايي اين دو، در مسير پيشرفت حرفه‌اي‌شان هيچ تاثيري نگذاشته و هر دو همچنان از چهره‌هاي فعال در حيطه کاري خود هستند.

 


 

ابوالفضل پورعرب/ آناهيتا نعمتي
5-زماني كه ابوالفضل پورعرب با آناهيتا نعمتي ازدواج كرد، بازيگر بسيار معروفي بود. او محبوبيتش را كه با بازي در فيلم «عروس»، ساخته‌ي بهروز افخمي، به دست آورده بود؛ تا سال‌ها حفظ‌كرد.
 از آن طرف، آناهيتا نعمتي تازه با فيلم خوش‌ساخت «هيوا»، ساخته‌ي رسول ملاقلي‌پور، وارد سينما شده بود و به عنوان يك چهره جوان و بااستعداد، اول راه بود. از اين ماجرا حدود 8 سال مي‌گذرد. ابوالفضل پورعرب از آن زمان، سير نزولي را در كارش تجربه كرد و آناهيتا نعمتي هم در حاشيه‌ي سينماي ايران به كار خود ادامه داد.
حالا اين روزها پس از سال‌ها جدايي اين زوج هنرمند، هم آناهيتا نعمتي دوباره به سينماي جدي بازگشته و هم ابوالفضل پورعرب در تلويزيون پركارتر شده است.

 

 


 

بابك رياحي پور/مهتاب كرامتي
6-بابک رياحي پور يکي از معروف‌ترين نوازنده‌هاي ايراني با ساز تخصصي گيتار باس است و در زمينه موسيقي راک فعاليت مي‌کند. او در آلمان موسيقي را آموخته، آن را در ايران ادامه داده و با خواننده‌هايي مثل محمد نوري و گروه‌هايي مثل اوهام و آويژه که نوعي موسيقي تلفيقي را دنبال مي‌کرد‌ه‌اند، همکاري داشته است.
مهتاب کرامتي از سال 1377 با بازي در فيلم «مردي از جنس بلور» پايش به سينماي ايران باز شد.
 جالب  اين که رياحي پور زودتر از کرامتي به سينما آمده بود. او در سال 1374 براي موسيقي فيلم «فاتح» نوازندگي کرده بود؛ کاري که بعدها رياحي پور کمتر سراغ آن رفت. ولي مهتاب کرامتي با جديت، حضور در سينما و تلويزيون را ادامه داد و رشد كرد و خيلي زود به ستاره سينماي ايران تبديل شد. حالا مهتاب کرامتي تنها زندگي مي‌كند و علاوه بر بازيگري و فعاليت در يونيسف، در يك موسسه طراحي و توليد لباس هم حسابي مشغول ست.

 


 

نيما بانكي/ ليلي رشيدي
7-خانم رشيدي سواي اين كه دختر احترام‌السادات برومند و داود رشيدي است و از بچگي در محافل هنري بزرگ شده، بازيگر خوبي هم هست. بيشتر ما او را با «مادرخانمي زي‌زي‌گولو» مي‌شناسيم.  اما بعضي‌ها شايد بولتن جشنواره فيلم كودك را به ياد بياورند که عكس‌هاي كودكي او را در کنار ليلا حاتمي به چاپ رسانده بود. اين دو ليلي و ليلاي محبوب، از كودكي همبازي بوده‌اند؛ هرچند بعدها، ليلي يك چهره تلويزيوني شد اما ليلا يك ستاره سينما.
ليلي رشيدي همسر پيشين نيما بانكي است كه به اندازه رشيدي مشهور نيست اما در عكاسي استعداد داشت و رفته‌رفته در كارش به موفقيت دست پيدا كرد تا اين‌که امروزه به چهره‌اي مطرح در عالم تبليغات تبديل شده است.  نيما بانكي را اگر از «پرايد تهران يازده» به ياد نداشته باشيد، در آگهي‌هاي سامسونگ با لباس برزيل، يا با كت و شلوار در حالي که پايش را از قاب ال‌سي‌دي بيرون گذاشته، ديده‌ايد.  حاصل زندگي مشترك اين دو، پسري است كه با مادرش پيش خانواده رشيدي زندگي مي‌كند.
 

 


 

يوسف مراديان  / سارا خوييني‌ها
8-  همين اواخر بود كه از سارا خوييني‌ها فيلم پر حرف و حديث «نقاب» اكران شد كه داستانش درباره سوء استفاده‌هاي متقلبانه از موضوع ازدواج بود. چندي پيش از تلويزيون هم سريالي پخش مي‌شد كه داستانش درباره سياوش و رستم شاهنامه بود و نقش سياوش را مراديان بازي مي‌كرد.
خوييني‌ها در «معصوميت از دست رفته» هم بازي خوبي داشت اما نقشي كه مراديان در «سربازهاي جمعه» بازي كرد، به هر دليل، آن قدر كوتاه شد كه اصلا به چشم نيامد. اين دو بازيگر كه زماني با يكديگر زير يك سقف زندگي مي‌كردند، سرانجام از هم جدا شدند و امروزه به فعاليت قبلي‌شان كه همان بازيگري در سينما و تلويزيون است ادامه مي‌دهند؛ از جمله خوييني‌ها که چهره‌اش را در نقش اصلي «بي‌صدا فرياد کن» حتما ديده‌ايد.

 


 

 


فريبرز عرب نيا/آتنه فقيه نصيري/ عسل بديعي
9-اين 3 بازيگر، معروف‌تر از آن هستند كه بخواهيم معرفي‌شان كنيم. فريبرز عرب‌نيا به ترتيب با آتنه فقيه‌نصيري و عسل بديعي ازدواج كرد و از آن‌ها جدا شد.
عرب‌نيا که اغلب، او را با بازي‌هاي چشمگيرش در فيلم‌هاي مسعود کيميايي، مانند«سلطان» و «ضيافت»، به خاطر مي‌آورند، در فيلمي با موضوع طلاق نيز ايفاي نقش کرده است. او در اين فيلم (هزاران زن مثل من)، از همسرش (نيكي كريمي) جدا شده و مانع احقاق حق او براي تصاحب بچه مي‌شود.  آتنه فقيه‌نصيري نيز که در فيلم‌ها و سريال‌هاي متعددي ايفاي نقش کرده است، با بازي خوبش در نقش «خاله سارا» در يک سريال تلويزيوني، نگاه‌ها را به خود متوجه کرد. درخشش عسل بديعي نيز از بازي در فيلم «بودن يا نبودن»، ساخته‌ي کيانوش عياري، شروع شد

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت 0:7 AM |

:روزشمار سینمایی خرداد 18:*درگذشت غلامحسین نقشینه(1375-1287)بازیگر سینما و تئاتر و تلویزیون ایران*تولد لیام نیسن بازیگر ایرلندی/// خرداد 19:تولد لوییجی کومنچینی(2007-1916)کارگردان ایتالیایی(2007-1916)///خرداد 22: تشکیل کانونکارگردانان سینمای ایران(1369)//// خرداد 23:*تولد بابک بیات(1385-1325)آهنگ ساز


Javascripts


set as your home page